رمان HATRED
HATRED¹⁰ (لباس رورا و لینو آخر ویدیو)
اول رورا رسید....
از لیموزین پیاده شد و با صورت بی نهایت زیبا و لباسش چشم همه رو میخکوب کرد ....
از پله های عمارت بالا رفت... و به پیش پدرش رفت...
دو هون : بفرمایید.... همین الان رسید... ایشون دخترم هستند... رورا...
چول سو : سلام خوشحالم که میبینمتون.... امیدوارم... حرف گوش کن باشی
دو هون : منم امیدوارم بچه شما هم حرف گوش کن باشه...
رورا : سلام... منم خوش بختم.....
رورا با خودش: منظورش چی بود؟
چول سو : خب پس من برم و با بقیه هم احوال پرسی کنم...
و رفت....
در همون لحظه لینو رسید و از لیموزین پیاده شد.... و با قیافه فوقالعاده جذاب و کت و شلوار شیکش... همه رو میخکوب خودش کرد.....
از پله های عمارت بالا رفت و وارد عمارت شد....
چول سو: اه پسرم بیا اینجا... چند دقیقه دیگه خبر مهمی اعلام میشه....
لینو : خبر مهم چیه؟
چول سو : خودت میفهمی
بعد از چند دقیقه....
یکی از پیر ترین و مهم ترین افراد آنجا میکروفنی در دست گرفت.... و روی سکوی بزرگی ایستاد....
- خب سلام به همه..... همه درگیر اتفاقات زیادی هستیم ... ولی این مهمونی های سالیانه... مارو دور هم جمع میکنه تا بیشتر باهم آشنا شیم... یه راست میرم سر اصل مطلب... امشب قراره دو خانواده بزرگ رو بهم پیوند بدیم.... خانم رورا و آقای لینو.... شما به نمایندگی از خانواده هاتون....قراره باهم ازدواج کنید....
رورا و لینو همزمان و با صدای بلند: چی؟؟؟؟
نظرات (۲۱)