SILEN
سایلن SILEN چپتر 3 پارت 2
سوجون به عکس پارک جونگهو دوباره نگاه کرد.
همان لبخند بیخیال.
او زیر لب گفت:
«زندگی کوتاهه…»
مکث.
انگشتش روی صفحه کلید ماند.
بعد جمله را آرام کامل کرد:
«…برای بعضیها.»
پنجرهی لپتاپ در تاریکی اتاق میدرخشید.
و در سکوت آن شب،
هان سوجون
اولین قدمش را برداشت
نه به سمت مدال،
بلکه به سمت چیزی بسیار سردتر.
چیزی که سالها بعد
نامی پیدا میکرد.
Silen.
نظرات (۲)