رمان
پارت اول رمان
عصر یخبندان
پارت1
karen
کم بود لو بریم تا مرز با بچه ها رفتیم
ولی خوب شد بابام پیش بینی کرده بود
و از مشکل نجات پیدا کردیم
_داداش رد شدن
-بیست بار نه صد بار نگفتم منو داداش خطاب نکن بدم میاد
_چشم ببخشید رئیس
گوشیم زنگ خورد هــوف چرا این دس از سرم بر نمیداره
-بله مامان
_سلام کارن جان خوبی
-مامان من بچه نیستم بسه 20بار زنگ زدی گفتم خوبم
-کارن پسرم نگرانتم
_مامان دس از سرم بردار اه
گوشی رو قطع کردن چقدر رو مخ بود
_داداش او نه نه رئیس ببخشید اوم ساسان گفت محموله ها رو بعد مرز گرفتن
-چـــیی؟
گندش بزنن
به پدرم زنگ زدم و مطبق معمول...
ادامه دارد..)
نویسنده: ساناز..
نظرات