فـیـکـشـن I'm not your master | P¹⁸

۵ نظر گزارش تخلف
هــاردِن' | فــیــکــشــن
هــاردِن' | فــیــکــشــن

روی پاهاش خم شد و تکه های گلدون رو بدون هیچ حرفی توی دست گذاشت تا جمع کنه.

+جونگکوکی من راست میگم کوسنه بهش خورد..

جوابی به جیمین نداد و شیشه هارو با دستش جمع کرد و وقتی جاروی کوچیکی آورد تا خورده شیشه های ریزتر رو از روی زمین جمع کنه متوجه شد جیمینی که هیچ ریکشنی ازش نگرفته بود با قیافه س آویزون چهار زانو روی کاناپه نشسته و کوسنو محکم توی بغلش گرفته و پیشونیشو داخلش فشار میده.
خورده شیشه هارو جمع کرد و چند ثانیه به گوشای خم شده ی توله هایبرید روی کاناپه نگاه کرد و پیشونیشو مالید.

-چته بچه؟

+دروغ گفتم.. دست جیمینی بهش خورد!

خفه توی کوسن زمزمه کرد و بلاخره کوسنو از صورتش جدا کرد و با بغض به جونگکوک نگاه کرد.

+خیال کردم الان میای کلی دعوام می‌کنی..

جونگکوک ابروهای بالا رفتشو پایین انداخت و کمی بی صدا خندید ، این هایبرید اعجوبه بود ، برای چند دقیقه تبدیل به یه پسر دلفریب و کاربلد میشد و دقیقه بعد فرقی با یه بچه ی شیطون نداشت!
آروم سمت جیمین قدم برداشت و موهاشو محکم بهم ریخت و باعث شد جیمین تند تند پشت هم پلک بزنه و بهش خیره بشه اما دمش ناخودآگاه از ذوق تند تند تکون بخوره.

-هرکاری کردی فقط راستشو بگو.. حتی اگه مطمئن بودی دعوات میکنم باز راست بگو!

جیمین لباشو توی دهنش جمع کرد و پشیمون نگاهش کرد.

+اما جیمینی دوست نداره دعوا بشه..

کنار جیمین روی کاناپه نشست و دستاشو توی هم گره داد.

-پس جوری رفتار نکنه که باعث بشه کسی دعواش کنه ، البته بازم دست تو نیست ، توله سگ جماعت آروم بگیر نیست.. اگه دوست نداری دعوا بشی باید مسئولیت کارتو قبول کنی!

پـــایـــان پـــارتـــــ18

نظرات (۵)

Loading...

توضیحات

فـیـکـشـن I'm not your master | P¹⁸

۲۲ لایک
۵ نظر

روی پاهاش خم شد و تکه های گلدون رو بدون هیچ حرفی توی دست گذاشت تا جمع کنه.

+جونگکوکی من راست میگم کوسنه بهش خورد..

جوابی به جیمین نداد و شیشه هارو با دستش جمع کرد و وقتی جاروی کوچیکی آورد تا خورده شیشه های ریزتر رو از روی زمین جمع کنه متوجه شد جیمینی که هیچ ریکشنی ازش نگرفته بود با قیافه س آویزون چهار زانو روی کاناپه نشسته و کوسنو محکم توی بغلش گرفته و پیشونیشو داخلش فشار میده.
خورده شیشه هارو جمع کرد و چند ثانیه به گوشای خم شده ی توله هایبرید روی کاناپه نگاه کرد و پیشونیشو مالید.

-چته بچه؟

+دروغ گفتم.. دست جیمینی بهش خورد!

خفه توی کوسن زمزمه کرد و بلاخره کوسنو از صورتش جدا کرد و با بغض به جونگکوک نگاه کرد.

+خیال کردم الان میای کلی دعوام می‌کنی..

جونگکوک ابروهای بالا رفتشو پایین انداخت و کمی بی صدا خندید ، این هایبرید اعجوبه بود ، برای چند دقیقه تبدیل به یه پسر دلفریب و کاربلد میشد و دقیقه بعد فرقی با یه بچه ی شیطون نداشت!
آروم سمت جیمین قدم برداشت و موهاشو محکم بهم ریخت و باعث شد جیمین تند تند پشت هم پلک بزنه و بهش خیره بشه اما دمش ناخودآگاه از ذوق تند تند تکون بخوره.

-هرکاری کردی فقط راستشو بگو.. حتی اگه مطمئن بودی دعوات میکنم باز راست بگو!

جیمین لباشو توی دهنش جمع کرد و پشیمون نگاهش کرد.

+اما جیمینی دوست نداره دعوا بشه..

کنار جیمین روی کاناپه نشست و دستاشو توی هم گره داد.

-پس جوری رفتار نکنه که باعث بشه کسی دعواش کنه ، البته بازم دست تو نیست ، توله سگ جماعت آروم بگیر نیست.. اگه دوست نداری دعوا بشی باید مسئولیت کارتو قبول کنی!

پـــایـــان پـــارتـــــ18