دکلمه زیبا و عرفانی از جناب فخرالدین عراقی
غزلی لطیف و پرشور از عارف قرن هفتم هجری قمری جناب فخرالدین عراقی
عشق شوری در نهاد ما نهاد
جان ما در بوتهٔ سودا نهاد
گفتگویی در زبان ما فکند
جستجویی در درون ما نهاد
داستان دلبران آغاز کرد
آرزویی در دل شیدا نهاد
رمزی از اسرار باده کشف کرد
راز مستان جمله بر صحرا نهاد
قصهٔ خوبان به نوعی باز گفت
کاتشی در پیر و در برنا نهاد
از خمستان جرعهای بر خاک ریخت
جنبشی در آدم و حوا نهاد
عقل مجنون در کف لیلی سپرد
جان وامق در لب عذرا نهاد
دم به دم در هر لباسی رخ نمود
لحظه لحظه جای دیگر پا نهاد
چون نبود او را معین خانهای
هر کجا جا دید، رخت آنجا نهاد
بر مثال خویشتن حرفی نوشت
نام آن حرف آدم و حوا نهاد
حسن را بر دیدهٔ خود جلوه داد
منتی بر عاشق شیدا نهاد
هم به چشم خود جمال خود بدید
تهمتی بر چشم نابینا نهاد
یک کرشمه کرد با خود، آنچنانک:
فتنهای در پیر و در برنا نهاد
کام فرهاد و مراد ما همه
در لب شیرین شکرخا نهاد
بهر آشوب دل سوداییان
خال فتنه بر رخ زیبا نهاد
وز پی برک و نوای بلبلان
رنگ و بویی در گل رعنا نهاد
تا تماشای وصال خود کند
نور خود در دیدهٔ بینا نهاد
تا کمال علم او ظاهر شود
این همه اسرار بر صحرا نهاد
شور و غوغایی برآمد از جهان
حسن او چون دست در یغما نهاد
چون در آن غوغا عراقی را بدید
نام او سر دفتر غوغا نهاد
#ادبیات_فارسی #شعر #شعرخوانی #غزل_عاشقانه #شاعرانه #حافظخوانی #مولانا #دکلمه_غزل
#غزل_خوانی
#دکلمه_غزل
#شعر_کلاسیک
#شعر_عاشقانه
#غزل_فارسی
#شعر_خوانی
#شعر_معاصر
#هنر_دکلمه
#ادبیات_ایرانی
#عشق_و_احساس
#شعر_سعدی
#شعر_حافظ
#شعر_مولانا
#دکلمه_عاشقانه
#غزل_عاشقانه
#ghazal
نظرات