اسلاید شماره 06 . داستان های ذهن دور . مجموعه کوکب و اختر .
اختر و کوکب دو تن از دختران قدیمی ایران زمین .
اختر : سلام کوکب خوبی . از سرزمین های مصری خبری آمده از نوادگان حَتشِپسوت ( تجار معروف ) قرار است به ایران بیایند عده ای .
کوکب : خوب نمی دانم پدرم تاج الدین از مردان و سربازان مرزی دوره دوران سختی است و عده ی راهزنان فراوان . پس با این حساب به ایران به سلامت می رسند یا نه ؟
باشد که به این کاروان مصری خدشه ای وارد نشود .
اختر : من هم در این راه سوق و سو هستم .
پدرم کاتب خان می گوید بارشان سنگ های نمکی و سنگ های گران بهای مصری است .
از پستی ها و بلندی های بسیاری باید عبور کنند تا به ایران برسند .
پدر قمرالملوک هم سال پیش تازه از مصر برگشته و می گوید کشوری است پز از اهلام ثلاثه .
اتفاقا قمرالملوک راهنمای مهمان های کاروان مصری است .
کاروان مصری در ایران .
دختر تاجر مصری آکیلا `
قمرالملوک در ایران چندین کاروان سرای سلطنتی مخصوص مهمان و تجار خارجی ویژه دارید ؟
قمرالملوک : پدرم مباشر خان فرموده اند در این موارد مهمانان از خود ایشان سوال کنند .
سوال چیست ؟
گاهی انسان ( آکیلا ) در یک زمان خاص معنا و مفهوم چیزی را نمی داند و در پی یافتن آن طی یک کلام انتظاری از طرف مقابل می توانند موردی را بیان و بیان مطلب توسط شخص مقابل( قمر الملوک ) می شود سوال .
پخش تراکت تهران .
09211796125 .
رضا علیاری .
https://ifilo.net/v/wDfsvuD @
https://ifilo.net/blackflyer @
https://eitaa.com/rezatract @
نظرات