سایلن SILEN چپتر 3 پارت 1

․․․․·❤ 성정윤 Song Jeong Yoon ❤·....
․․․․·❤ 성정윤 Song Jeong Yoon ❤·....

نیمه‌شب.

خانه هان در سکوت فرو رفته بود.

تلویزیون خاموش شده بود.

چراغ‌ها یکی‌یکی خاموش شده بودند.

اما نور آبیِ یک لپ‌تاپ هنوز در تاریکی می‌درخشید.

هان سوجون پشت میز اتاقش نشسته بود.

لباس تمرین هنوز روی بدنش بود.

موهایش هنوز از عرق تمرین عصر خشک نشده بودند.

اما بدنش دیگر خسته نبود.

روی صفحه‌ی لپ‌تاپ، یک نام نوشته شده بود:

Park Tae‑sung

سوجون Enter را زد.

ده‌ها نتیجه بالا آمد.

مقاله‌های خبری.

مصاحبه‌ها.

عکس‌ها.

«کارآفرین موفق حوزه ساخت‌وساز»

«حامی بزرگ کمپین‌های سیاسی»

«مردی که سئول را می‌سازد»

در عکس‌ها، پارک ته‌سونگ لبخند می‌زد.

کت‌وشلوار گران.

دست دادن با سیاستمدارها.

قیچی کردن روبان پروژه‌های جدید.

سوجون اسکرول کرد.

یک خبر قدیمی.

“پسر تاجر معروف در حادثه رانندگی درگیر شد — بدون تلفات جدی.”

بدون تلفات.

سوجون به صفحه خیره شد.

انگشتش آرام روی تاچ‌پد حرکت کرد.

نام دیگری را جست‌وجو کرد.

Park Jung‑ho

عکس‌های شبکه‌های اجتماعی ظاهر شدند.

مهمانی‌ها.

ماشین‌های لوکس.

قایق تفریحی.

در یکی از عکس‌ها، جونگ‌هو کنار یک ماشین اسپرت قرمز ایستاده بود.

همان مدلی که پلیس گفته بود «احتمالاً» در تصادف استفاده شده.

زیر عکس نوشته بود:

“Life is short. Enjoy it.”

زندگی کوتاه است.

سوجون برای چند ثانیه به آن جمله نگاه کرد.

بعد آرام تب جدیدی باز کرد.

این بار جست‌وجوها دقیق‌تر شد.

شرکت‌های پارک ته‌سونگ.

هیئت مدیره‌ها.

قراردادهای دولتی.

کمک‌های مالی انتخاباتی.

نام‌هایی تکرار می‌شدند.

سیاستمدارها.

قاضی‌ها.

دادستان‌ها.

یک شبکه.

یک شبکه‌ی بزرگ.

ساعت از سه گذشته بود.

در اتاق فقط صدای فن لپ‌تاپ شنیده می‌شد.

سوجون آرام به صندلی تکیه داد.

ذهنش دیگر مثل قبل نبود.

قبل از این شب،

دنیا برایش ساده بود.

تمرین.

مسابقه.

مدال.

اما حالا…

او داشت چیزی دیگر را می‌دید.

الگوها.

اتصالات.

نقاط ضعف.

نظرات (۷)

Loading...

توضیحات

سایلن SILEN چپتر 3 پارت 1

۷ لایک
۷ نظر

نیمه‌شب.

خانه هان در سکوت فرو رفته بود.

تلویزیون خاموش شده بود.

چراغ‌ها یکی‌یکی خاموش شده بودند.

اما نور آبیِ یک لپ‌تاپ هنوز در تاریکی می‌درخشید.

هان سوجون پشت میز اتاقش نشسته بود.

لباس تمرین هنوز روی بدنش بود.

موهایش هنوز از عرق تمرین عصر خشک نشده بودند.

اما بدنش دیگر خسته نبود.

روی صفحه‌ی لپ‌تاپ، یک نام نوشته شده بود:

Park Tae‑sung

سوجون Enter را زد.

ده‌ها نتیجه بالا آمد.

مقاله‌های خبری.

مصاحبه‌ها.

عکس‌ها.

«کارآفرین موفق حوزه ساخت‌وساز»

«حامی بزرگ کمپین‌های سیاسی»

«مردی که سئول را می‌سازد»

در عکس‌ها، پارک ته‌سونگ لبخند می‌زد.

کت‌وشلوار گران.

دست دادن با سیاستمدارها.

قیچی کردن روبان پروژه‌های جدید.

سوجون اسکرول کرد.

یک خبر قدیمی.

“پسر تاجر معروف در حادثه رانندگی درگیر شد — بدون تلفات جدی.”

بدون تلفات.

سوجون به صفحه خیره شد.

انگشتش آرام روی تاچ‌پد حرکت کرد.

نام دیگری را جست‌وجو کرد.

Park Jung‑ho

عکس‌های شبکه‌های اجتماعی ظاهر شدند.

مهمانی‌ها.

ماشین‌های لوکس.

قایق تفریحی.

در یکی از عکس‌ها، جونگ‌هو کنار یک ماشین اسپرت قرمز ایستاده بود.

همان مدلی که پلیس گفته بود «احتمالاً» در تصادف استفاده شده.

زیر عکس نوشته بود:

“Life is short. Enjoy it.”

زندگی کوتاه است.

سوجون برای چند ثانیه به آن جمله نگاه کرد.

بعد آرام تب جدیدی باز کرد.

این بار جست‌وجوها دقیق‌تر شد.

شرکت‌های پارک ته‌سونگ.

هیئت مدیره‌ها.

قراردادهای دولتی.

کمک‌های مالی انتخاباتی.

نام‌هایی تکرار می‌شدند.

سیاستمدارها.

قاضی‌ها.

دادستان‌ها.

یک شبکه.

یک شبکه‌ی بزرگ.

ساعت از سه گذشته بود.

در اتاق فقط صدای فن لپ‌تاپ شنیده می‌شد.

سوجون آرام به صندلی تکیه داد.

ذهنش دیگر مثل قبل نبود.

قبل از این شب،

دنیا برایش ساده بود.

تمرین.

مسابقه.

مدال.

اما حالا…

او داشت چیزی دیگر را می‌دید.

الگوها.

اتصالات.

نقاط ضعف.