سوزِ سپید_کپشن؛

۱۴ نظر گزارش تخلف
سایونگ'
سایونگ'

می‌گویند زمستان سرد است…
اما زمستان،
در برابرِ سکوتی که بر شانه‌های او می‌نشست،
تنها نسیمی بی‌گناه بود.
دنیا با او
چیزی میان برف و آتش رفتار می‌کرد؛
می‌بارید…
اما هر دانه‌ی سپیدش،
سوزی پنهان در دل داشت.
دخترک،
در هزارتوی تقدیر خویش،
گاهی به آسمان نگاه می‌کرد
و زیر لب می‌پرسید:
این بدهیِ نانوشته را
به کدام گناهِ ناگفته باید پرداخت؟
برخی بغض‌ها
پیش از آنکه متولد شوند،
در چشم‌ها پیر می‌شوند…
و بعضی نگاه‌ها
چنان آهوانه و معصوم،
که جهان را وادار به سکوت می‌کنند.
کافی‌ست لحظه‌ای
در عمق آن چشم‌ها خیره شوی؛
ردّ زمستان‌های پی‌درپی را خواهی دید
که بی‌صدا عبور کرده‌اند.
زندگی با او چه کرد؟
شاید تنها آزمودنش.
شاید خواست بداند
آیا می‌توان در میانه‌ی یخبندان
چراغی را
با دست‌های لرزان
روشن نگه داشت؟
و او…
با سوزی که در رگ‌هایش پرسه می‌زد،
هنوز مهربان ماند.
و این،
رازِ بزرگِ اوست.
زیرا مهربان ماندن
در جهانی که یخ می‌زند،
معجزه‌ای خاموش است.
و من،
در نقطه‌ای دور،
به این معجزه ایمان دارم.

کیـم سـایـونـگ؛
-00:32-

نظرات (۱۴)

Loading...

توضیحات

سوزِ سپید_کپشن؛

۳۹ لایک
۱۴ نظر

می‌گویند زمستان سرد است…
اما زمستان،
در برابرِ سکوتی که بر شانه‌های او می‌نشست،
تنها نسیمی بی‌گناه بود.
دنیا با او
چیزی میان برف و آتش رفتار می‌کرد؛
می‌بارید…
اما هر دانه‌ی سپیدش،
سوزی پنهان در دل داشت.
دخترک،
در هزارتوی تقدیر خویش،
گاهی به آسمان نگاه می‌کرد
و زیر لب می‌پرسید:
این بدهیِ نانوشته را
به کدام گناهِ ناگفته باید پرداخت؟
برخی بغض‌ها
پیش از آنکه متولد شوند،
در چشم‌ها پیر می‌شوند…
و بعضی نگاه‌ها
چنان آهوانه و معصوم،
که جهان را وادار به سکوت می‌کنند.
کافی‌ست لحظه‌ای
در عمق آن چشم‌ها خیره شوی؛
ردّ زمستان‌های پی‌درپی را خواهی دید
که بی‌صدا عبور کرده‌اند.
زندگی با او چه کرد؟
شاید تنها آزمودنش.
شاید خواست بداند
آیا می‌توان در میانه‌ی یخبندان
چراغی را
با دست‌های لرزان
روشن نگه داشت؟
و او…
با سوزی که در رگ‌هایش پرسه می‌زد،
هنوز مهربان ماند.
و این،
رازِ بزرگِ اوست.
زیرا مهربان ماندن
در جهانی که یخ می‌زند،
معجزه‌ای خاموش است.
و من،
در نقطه‌ای دور،
به این معجزه ایمان دارم.

کیـم سـایـونـگ؛
-00:32-