ی سری از تجربیاتم:)

۴۲ نظر گزارش تخلف
hasty  -  درحال سفر و جستوجوی دریا :)
hasty - درحال سفر و جستوجوی دریا :)

دقیقا همینه - نه میدونی دیشب یا حتی قبلا این رو بهش خیلی فکر کردم چرا من؟ مثل بابام یا حتی خیلی از ادما منم همون سهم و مقداری ک لازم باسه تایم میذارم و الان تایمیه ک خودم از همه چی مهم ترم چرا؟ چون تو امتحانای ترمیم و کنکور از رگ گردن بهم نزدیک تره و خب اگه من صرفا بخاطر ی اتفاق یا حتی خانواده درست کارمو انجام ندم وایه خودم تهش ایندم نمیگم خراب میشه چون همه چی به درس وابسته نیست ولی قطعا داغون میشه و پشیمون میشم - نمیخوام ک منم مثل ادمای قربانی تا اخر عمرم اینو بگم اره من بخاطر فلانی و خانوادم از خودم زدم نه من هستی عما! یادم نمیره من اون هستی ایم ک تو جشن تولد دو سالگیش با دامن مشکی تور دار و زیرسارافونی سفید و جوراب شلورای سفید خوشحال میرقصیدم نینای نای میکمردم یا حتی اون هستی ام ک با نیایش دختر عمم ی دعوای سگی کردم تو سالگی فکر کنم و یقه لباسشو پاره کردم و پتگولش کشیدم اونم البته استینمو جر داد ولی خب اینا خاطرات خیلی بامزمن و یادم نمیره یا اون هستی عم ک وقتی کوچولو بودم با عشق و امید زیاد میرفتم خونه مامان بزرگم ک با خالیوم من از نمیدونم چرا بچگی به خاله میگفتم خالیو و دلیل خاصی هم نداره ی لقب بود میرفتیم زیرزمین و فوتبال بازی میکردیم اون موقع خالم همسن الانای من بود و کنکور داشت و خیلی حال میداد بهم - و الانم ک ازش میپرسم میپه درس بخون دختر ک ی دانشگاه خوب بری - و من درسته از همین الان و شاید بعدن ها خسته بشم ولی من ی روحیه دارم ک نمیکشم کنار مگه اینکه خودم بهخوام و واقعا ی چیزی باشه

نظرات (۴۲)

Loading...

توضیحات

ی سری از تجربیاتم:)

۱۸ لایک
۴۲ نظر

دقیقا همینه - نه میدونی دیشب یا حتی قبلا این رو بهش خیلی فکر کردم چرا من؟ مثل بابام یا حتی خیلی از ادما منم همون سهم و مقداری ک لازم باسه تایم میذارم و الان تایمیه ک خودم از همه چی مهم ترم چرا؟ چون تو امتحانای ترمیم و کنکور از رگ گردن بهم نزدیک تره و خب اگه من صرفا بخاطر ی اتفاق یا حتی خانواده درست کارمو انجام ندم وایه خودم تهش ایندم نمیگم خراب میشه چون همه چی به درس وابسته نیست ولی قطعا داغون میشه و پشیمون میشم - نمیخوام ک منم مثل ادمای قربانی تا اخر عمرم اینو بگم اره من بخاطر فلانی و خانوادم از خودم زدم نه من هستی عما! یادم نمیره من اون هستی ایم ک تو جشن تولد دو سالگیش با دامن مشکی تور دار و زیرسارافونی سفید و جوراب شلورای سفید خوشحال میرقصیدم نینای نای میکمردم یا حتی اون هستی ام ک با نیایش دختر عمم ی دعوای سگی کردم تو سالگی فکر کنم و یقه لباسشو پاره کردم و پتگولش کشیدم اونم البته استینمو جر داد ولی خب اینا خاطرات خیلی بامزمن و یادم نمیره یا اون هستی عم ک وقتی کوچولو بودم با عشق و امید زیاد میرفتم خونه مامان بزرگم ک با خالیوم من از نمیدونم چرا بچگی به خاله میگفتم خالیو و دلیل خاصی هم نداره ی لقب بود میرفتیم زیرزمین و فوتبال بازی میکردیم اون موقع خالم همسن الانای من بود و کنکور داشت و خیلی حال میداد بهم - و الانم ک ازش میپرسم میپه درس بخون دختر ک ی دانشگاه خوب بری - و من درسته از همین الان و شاید بعدن ها خسته بشم ولی من ی روحیه دارم ک نمیکشم کنار مگه اینکه خودم بهخوام و واقعا ی چیزی باشه