-آخرین مقصد-
روزی که در جستوجویت، جهان را کاویدم،
نمیدانستم این راه تا کجا مرا با خود خواهد برد.
راهی پر از دلتنگی، انتظار و خستگی؛
پر از شبهایی که نامت را در سکوت زمزمه میکردم
و صبحهایی که با امید یافتنت چشم میگشودم.
در تمام این مسیر، تنها یک چیز مرا پیش میراند؛
امیدِ دوباره دیدنت…
تلاش برای بوسیدن دوبارهات،
برای نفس کشیدن در عطر تنت،
برای در آغوش کشیدن آن وجود پاک
و آرام گرفتن در پناه حضورت.
فکر هر کدامشان مرا به تاراج میبرد؛
گویی تمام وجودم، ذرهذره،
در خیال تو گم میشد.
بارها خسته شدم،
بارها خواستم از این جستوجو دست بکشم،
اما مگر میشد از کسی که تمام قلبم
به سوی او راهی شده بود، دست کشید؟
میدانستم یافتنت پایان من است…
پایان تمام انتظارها،
تمام دلتنگیها،
تمام شبهایی که بیتو گذشت.
آری…
تو پایان منی؛
اما نه آن پایانی که از آن هراس داشتم.
تو پایانِ شیرینِ تمام راههایی هستی
که مرا به سوی تو کشاندند.
کیم سایونگ؛
روزی از روز های مرداد ماه عزیز.
نظرات (۱۰۷)