"«پس از خاموشی»" کپ
چه بسیار مردمان که مرگ را سهمگینترین داوریِ تقدیر میپندارند؛
چنان میگویند که گویی پایانِ حیات، هولناکترین حادثهایست که بر بشر میگذرد.
و من گاه با خود میاندیشم—
عجب سادهدلیِ باشکوهی.
زیرا در این جهان اموری هست که از مرگ بسی آسانترند.
بسی خاموشتر، و از قضا بسی دیرپاتر.
آدمی میتواند سالیان دراز به زیستن ادامه دهد،
بیآنکه چیزی در درونش حقیقتاً زنده باشد.
میتواند با وقاری آراسته در میان مردم راه رود،
با همان چهرهٔ آرام،
و با همان آدابِ پسندیدهٔ معاشرت.
چه کسی خواهد دانست
که در ژرفای آن سکوت مؤدبانه
روحی مدتها پیش به خاک سپرده شده است؟
آری، مرگ حادثهای بزرگ است—
اما دستکم صادق است.
میآید، و پرده را یکباره فرو میافکند.
آنچه حقیقتاً اندوهبار است
نه مرگ،
بلکه آن حیاتِ طولانی و نجیبیست
که انسان را وا میدارد
سالها پس از خاموشیِ دل خویش
همچنان به زیستن تظاهر کند.
:::
نظرات (۸)