رمان YOU
YOU¹⁹
میلن و بادیگارداش رفتن.... همه اومدن وسط سالن... ولی لونا از ترسش دست هیونجین رو گرفته بود و نفس نفس میزد...
لیزا : لونا رنگت پریده اصلا خوب نیستی.. بیا بریم یکم آب بخوری
لیزا لونا رو برد آشپزخانه... و یک بطری آب از یخچال برداشت و به لونا داد...
لیزا: واقعا نمیدونستی؟
لونا : نه...
لیزا : عیب نداره اولش اینجوریه.... بعد عادت میکنی
در همان حین در سالن اصلی
سونگهو : واقعا بهش نگفتی؟
هیونجین : اگه گفته بودم اینجوری نمیشد
سونگهو: خودت خوب میدونی قوانین رو
هیونجین : اره
یونجون : پدر نه... اگه یکم بترسونیمش به هیچ کس هیچی نمیگه..
هیونجین : چی میگی؟؟ من اونو واقعا دوست دارم...
لیزا و لونا اومدن...
لیزا وقتی اون حرف رو شنید عصبانی شد : پس چرا تو اتاق میگفتی که فقط نقش بازی کنه؟
هیونجین و لونا جا خوردن
هیونجین: شما تو اتاق دوربین گذاشتید؟
سونگهو : دوربین نه.. میکروفن..
هیونجین: چطور تونستید؟ سر قضیه ی مامان هم همینجوری شد و شما هنوز دارین به اون کاراتون ادامه میدید... دیگه بسه... خودتون مشکلتونو با میلن و خانوادش حل کنید ....
دست لونا رو گرفت و کشید.... رفتن سمت ماشین و رفتن سمت خونه هیونجین...
لیزا : پدر...
سونگهو: باید از نقشه دوم استفاده کنیم....
یونجون : یعنی...
سونگهو : درباره اون دختره تحقیق کنید....
نظرات (۲)