رسم الغمزه
رسم الغمزه
من که غرق در چشمان تو شدم
به ناگه دستانت شدند غریق نجاتم
لبانت بر روی لبانم آه کشیدند
و من به یک باره احیا شدم
آماده برای مرگی دیگر شدم
عجب رسم الغمزه ای داری
چشمت می کشد
دستت نوازش میکند
لبت آه می کشد
و چشمم بیدار میشود
شاعر و گوینده تورج توجی
نظرات