SILEN
سایلن SILEN چپتر 8 پارت 1
سئول — دانشگاه هانگسو
شب
محوطهی دانشگاه غیرعادی ساکت بود.
چراغهای ساختمان علوم انسانی روشن بودند، اما کلاسها خالی.
چند دانشجو از دور ایستاده بودند، موبایل به دست، پچپچکنان.
نوار زرد پلیس ورودی ساختمان را بسته بود.
کارآگاه کانگ جههیوک از ماشین پیاده شد.
به ساعتش نگاه کرد.
دقیقاً یک هفته.
او کارت شناساییاش را نشان داد و وارد شد.
راهرو بوی کاغذ کهنه و قهوه سرد میداد.
یکی از مأموران جلو آمد.
«کارآگاه، این طرف.»
آنها جلوی یک در ایستادند.
روی پلاک فلزی نوشته شده بود:
پارک مینسو — استاد جامعهشناسی
در باز بود.
چراغ دفتر روشن.
جههیوک وارد شد.
جسد روی زمین، کنار میز کار افتاده بود.
استاد پارک به پشت خوابیده بود.
چشمها نیمهباز.
هیچ زخم واضحی روی گردن یا سر دیده نمیشد.
نه خون زیاد.
نه نشانهی درگیری.
جههیوک آرام گفت:
«خفه نشده…»
مأمور پرسید:
«پس چی؟»
جههیوک جواب نداد.
نگاهش دور اتاق چرخید.
قفسههای پر از کتاب.
عکسهای رسمی.
روی میز، لپتاپ خاموش.
و کنار دست راست جسد…
چیزی کوچک.
یک فلشدرایو.
جههیوک جلو رفت.
روی فلش با یک تکه کاغذ کوچک که با چسب دورش پیچیده شده بود، نوشته شده بود:
سایلن
چند ثانیه سکوت.
انگار اتاق نفسش را حبس کرده بود.
جههیوک گفت:
«بردارینش، مستقیم بفرستین آزمایشگاه دیجیتال.»
مأمور فلش را داخل کیسه شواهد گذاشت.
«فکر میکنید توشه چیه؟»
جههیوک به جسد نگاه کرد.
«دلیل مرگش.»
چند ساعت بعد — اداره پلیس
فلشدرایو باز شد.
اولین پوشه.
Students
داخلش فایلهای صوتی.
پیامها.
اسکرینشات چتها.
استاد پارک با دانشجوها.
جملات تهدیدآمیز.
وعدهی نمره.
درخواستهای کثیف.
نظرات (۲)