محمدرضا شجریان، محمدرضا لطفی، ساز و آواز شور، حافظ ۱۳۷۶، مرا میبینی و هر دم زیادت میکنی دردم
مرا میبینی و هر دم زیادت میکنی دردم♬≠♩
تو را میبینم و میلم زیادت میشود هر دم♬≠♩
به سامانم نمیپرسی نمیدانم چه سر داری♬≠♩
به درمانم نمیکوشی نمیدانی مگر دردم♬≠♩
نه راه است این که بگذاری مرا بر خاک و بگریزی♬≠♩
گذاری آر و بازم پرس تا خاک رهت گردم♬≠♩
ندارم دستت از دامن به جز در خاک و آن دم هم♬≠♩
که بر خاکم روان گردی بگیرد دامنت گردم♬≠♩
♬≠♩فرو رفت از غم عشقت دمم دم میدهی تا کی
♬≠♩دمار از من برآوردی نمیگویی برآوردم
♬≠♩شبی دل را به تاریکی ز زلفت باز میجستم
♬≠♩رخت میدیدم و جامی هلالی باز میخوردم
♬≠♩کشیدم در برت ناگاه و شد در تاب گیسویت
♬≠♩نهادم بر لبت لب را و جان و دل فدا کردم
♬≠♩تو خوش میباش با حافظ برو گو خصم جان میده
♬≠♩چو گرمی از تو میبینم چه باک از خصم دم سردم
نظرات