دنیای شعر
من آن دفتر خاطراتم/شعر
من آن گل رزی هستم که به یار نرسید و در گوشه گلخانه خشکید
یا همان گلبرگ سرخی که به دفترنرسید و کناری ماند
من آن چشمه ی فیروزه ای هستم که به دریا نرسید و در بغل سنگی اسیر شد
یا همان مدادی که به نقاشی نرسید و در گوشه جامدادی فراموش شد
من آن خاطره تلخم که هرگز به زبان نیامد
یا همان گل نو شکفته ای که به صبح فردا نرسید...
در اخر من آن دفتر خاطراتم که در اتش سوخت
چون کسی تکرار خاطراتش را دوست نداشت...
-بهار-
نظرات