سایلن SILEN چپتر 24 پارت 1

۰ نظر گزارش تخلف
․․․․·❤ 성정윤 Song Jeong Yoon ❤·....
․․․․·❤ 성정윤 Song Jeong Yoon ❤·....

راهروی اداره پلیس بوی قهوه سرد و کاغذ خیس می‌داد.

کانگ جه‌هیوک هنوز کت را از تنش درنیاورده بود که یکی از مأمورها با عجله نزدیک شد.

«کارآگاه کانگ.»

کانگ ایستاد.

«یه نفر… خودش رو معرفی کرده. می‌گه سایلنه.»

کانگ چیزی نگفت.

فقط نگاهش بالا آمد.

مامور ادامه داد:

«اصرار داشت مستقیم با شما حرف بزنه.»

چند ثانیه سکوت.

بعد کانگ گفت:

«کجاست؟»

«اتاق بازجویی دو.»

در فلزی باز شد.

اتاق بازجویی سرد و بی‌روح بود.

نور سفید لامپ از بالا، میز فلزی را نصف می‌کرد.

هان سوجون پشت میز نشسته بود.

کافشن سبز لجنی به تن داشت.

دست‌هایش با دستبند به هم بسته شده و روی میز رها بود.

نه مضطرب.

نه عصبی.

بیشتر شبیه کسی بود که منتظر است اسمش را صدا بزنند.

انگار حوصله‌اش سر رفته باشد.

وقتی کانگ وارد شد، سوجون آرام سرش را بالا آورد.

نگاهشان چند ثانیه در هم قفل شد.

سوجون با صدایی آرام گفت:

«بالاخره اومدی… کارآگاه کانگ.»

کانگ در را بست.

آهسته جلو رفت.

آن طرف میز نشست.

چند لحظه فقط نگاهش کرد.

بعد مستقیم پرسید:

«بخاطر مین‌جه؟»

سوجون پلک نزد.

کانگ ادامه داد:

«بخاطر مرگ مین‌جه دست به قتل زدی؟»

چند ثانیه سکوت.

سوجون نفس آرامی کشید.

و خیلی آرام گفت:

«بخاطر عدالت…»

نگاهش را از کانگ نگرفت.

«عدالتی که نادیده گرفته شد.»

مکث کوتاهی کرد.

بعد اضافه کرد:

«من قاضی نیستم.»

سرش را کمی کج کرد.

«فقط آینه‌ام.»

کانگ دندان‌هایش را روی هم فشرد.

«پس چرا خودتو تحویل دادی؟»

سوجون شانه‌هایش را کمی بالا انداخت.

بی‌اهمیت.

«من قانون رو نقض کردم.»

کمی جلوتر خم شد.

دستبندها صدا دادند.

«حالا تاوانش با منه.»

سکوت اتاق سنگین شد.

چند ثانیه گذشت.

سوجون به صندلی تکیه داد.

و کاملاً عادی، انگار سوالی روزمره بپرسد، گفت:

«راستی…»

نگاهش کوتاه به کانگ افتاد.

«می‌شه یه کم غذا بهم بدین؟»

مکث کوتاه.

«خیلی گشنمه.»

کانگ چیزی نگفت.

فقط نگاهش کرد.

و برای اولین بار—

نمی‌دانست باید با یک قاتل حرف بزند

یا با کسی که کارش تمام شده است.

نظرات

نماد کانال
نظری برای نمایش وجود ندارد.

توضیحات

سایلن SILEN چپتر 24 پارت 1

۵ لایک
۰ نظر

راهروی اداره پلیس بوی قهوه سرد و کاغذ خیس می‌داد.

کانگ جه‌هیوک هنوز کت را از تنش درنیاورده بود که یکی از مأمورها با عجله نزدیک شد.

«کارآگاه کانگ.»

کانگ ایستاد.

«یه نفر… خودش رو معرفی کرده. می‌گه سایلنه.»

کانگ چیزی نگفت.

فقط نگاهش بالا آمد.

مامور ادامه داد:

«اصرار داشت مستقیم با شما حرف بزنه.»

چند ثانیه سکوت.

بعد کانگ گفت:

«کجاست؟»

«اتاق بازجویی دو.»

در فلزی باز شد.

اتاق بازجویی سرد و بی‌روح بود.

نور سفید لامپ از بالا، میز فلزی را نصف می‌کرد.

هان سوجون پشت میز نشسته بود.

کافشن سبز لجنی به تن داشت.

دست‌هایش با دستبند به هم بسته شده و روی میز رها بود.

نه مضطرب.

نه عصبی.

بیشتر شبیه کسی بود که منتظر است اسمش را صدا بزنند.

انگار حوصله‌اش سر رفته باشد.

وقتی کانگ وارد شد، سوجون آرام سرش را بالا آورد.

نگاهشان چند ثانیه در هم قفل شد.

سوجون با صدایی آرام گفت:

«بالاخره اومدی… کارآگاه کانگ.»

کانگ در را بست.

آهسته جلو رفت.

آن طرف میز نشست.

چند لحظه فقط نگاهش کرد.

بعد مستقیم پرسید:

«بخاطر مین‌جه؟»

سوجون پلک نزد.

کانگ ادامه داد:

«بخاطر مرگ مین‌جه دست به قتل زدی؟»

چند ثانیه سکوت.

سوجون نفس آرامی کشید.

و خیلی آرام گفت:

«بخاطر عدالت…»

نگاهش را از کانگ نگرفت.

«عدالتی که نادیده گرفته شد.»

مکث کوتاهی کرد.

بعد اضافه کرد:

«من قاضی نیستم.»

سرش را کمی کج کرد.

«فقط آینه‌ام.»

کانگ دندان‌هایش را روی هم فشرد.

«پس چرا خودتو تحویل دادی؟»

سوجون شانه‌هایش را کمی بالا انداخت.

بی‌اهمیت.

«من قانون رو نقض کردم.»

کمی جلوتر خم شد.

دستبندها صدا دادند.

«حالا تاوانش با منه.»

سکوت اتاق سنگین شد.

چند ثانیه گذشت.

سوجون به صندلی تکیه داد.

و کاملاً عادی، انگار سوالی روزمره بپرسد، گفت:

«راستی…»

نگاهش کوتاه به کانگ افتاد.

«می‌شه یه کم غذا بهم بدین؟»

مکث کوتاه.

«خیلی گشنمه.»

کانگ چیزی نگفت.

فقط نگاهش کرد.

و برای اولین بار—

نمی‌دانست باید با یک قاتل حرف بزند

یا با کسی که کارش تمام شده است.