دنیای شعر
lia
-۶۷ / ۵۶
یه شعر برای ستایشم...
«از بارش بی موقع باران چه بگویم؟
از بام ترک خوره ویران چی بگویم؟
نم نم زده تیشه به رگ های خیابان،
از دیده غمناک درختان چه بگویم؟
حیرانم و آواره هر کوچه و برزن.....
رفتی و من از این دل حیران چه بگویم؟
پاییز دلم گشته هم آوای زمستان....
پژمرده تن از شاخهٔ عریان چه بگویم؟...»
بهار در هر حالی حتی مرگ اینجا است و آماده تا در سختی هاتون کنار تون باشه...
نظرات (۶)