پارت-۶۵
امیرم سریع زد بقلو من درجا از ماشین پیاده شدمو عق زدم انقدر عق زدم که گفتم گلوم جر خرد امیر رفت اب گرفتو اتردین با دست سرمو گرفته بود امیر ابو اوردو دست و صورتمو شستم:چی شد ارزو؟نکنه غذاهه بهت نساخته؟
امیر:نه ارزو یه مشکل ژنیتکی داره که راهی طولانی حالش بد میش
اتردین:اها'الان خوبی؟
تند تند سرمو به معنی اره تکون دادم یه قرص دیگه ام خردمو ادامه راهو گرفتم خوابیدم:ارزو پاشو خداحافظی کن
-امیر ینی فعلا راه نیافتادیم؟
صدای خندش اومد که به خودم اومدم و از ماشین پیاده شدم اتردین دستشو به سمتم دراز کرد:خوشحال شدم بازم دستتون درد نکنه
دستشو گرفتم:همچنین'خواهش میکنم
با امیرم خداحافظی کردو رفتم جلو نشستم:کی میرسیم؟
امیر:یه ربع دیگه
-میریم خونه اقا جون؟
امیر:نه میریم خونه خودتون لباساتو جمع کنی بهدم میریم خونه اقا جون همه اونجان؟
-همه مثلا کی؟
امیر:جوونا قرار شد اونجا بخوابن که معطل نشیم
-کاکا اینا و اریا و هومنم هستن؟
امیر:اره همه اومدن
دیگه چیزی نگفتمو یه ربع بهد رسیدیم خونمون:تو جمع کن ساکتو منم برم خونمون جمع کنم بیام
باشه ای گفتمو یه ساک بزرگتر برداشتم و کلی لباس ریختم توشو نشستم تا امیر بیاد ساعت۹ بود که اومد منم چمدونا برداشتمو رفتیم خونه اقا جون درو زدیم که اقا محمود باز کرد:سلام دخترم
-وااییییی سلام محمود اقا خوبییین؟
محمود اقا:الحمدالله خوبیم خوش اومدی دخترم
تشکری کردمو خودمو پرت کردم بغل اقا جون و بهدم سمیه جون و کلی تفمالیشون کردمو رفتیم نشستیم جمعمون جمع بود انقدر گفتیمو خندیدم که اشک از چشام در اومد چشم چرخوندم باربدو ندیدم پکر شدم اومدم بپرسم که به من چه ای به خودم گفتم وا چرا برام مهم شده چشامو باز و بسته کردم تا بهش فک نکنمو مشغول صحبت با بچها شدم که سمیه جون صدامون کرد:بیایین شام
همون لحظه باربد از در ورودی اومد تو سلامی داد که همه بلند ولی من زیر لبی جوابشو دادم دقیقا کنار منم فقط جا خالی بود ووی خدا اومد کنارم نشست در گوشم گفت:جواب سلام واجبه
-جواب سلامتو دادم تو کر بودی به من چه
باربد:زیر لبی؟بعد من اسم من مغرور بد در رفته
-نه که نیسی'بهدم هر چه کنی به خود کنی
دیگه چیزی نگفت منم نگفتمو شامو خردیمو با بچها رفتیم تو حیاط زیر الاچیق نشستیم:بچها میاین فوتبال؟
اریا:اره من هستم
بقیه ام موافقت کردن۱۶ نفر بودیم
نظرات