پارت-۷۱
کلی مسخره بازی دراوردیمو خندیدیم خوابم تو راه یه دقیقه ام احساس خواب نکردم ساعت۱ بود که گشنم شدو قرار شد رستوران دیدن بزنن بقل تاناهار بخوریم یه ترافیکی بود خدا داند ضبطو روشن کردمو چون جلو نشسته بودم همه میدین ادا بازی هامو میخندیدن منم براشون زبون درمیاوردیم کلیم تیکه شنیدم از پسرا بالاخره یه رستوران دیدیمو نگه داشتیم گوشیم زنگ خرد به بچها گفتم برن تو اوناهم رفتن فرستادمشون تا جواب این پسره که یه ماه پیش پیشنهاد داده بود جوابشو قرار بود امروز بدم گوشیو برداشتم:بله اقای محسن؟
محسن:زنگ زدم جوابمو بگیرم
-ببینین همه اخلاق منو میدونن که متنفرم از رابطه من همون روزم بهتون گفتم ولی شما گفتین فکر کنم بهتون خبر بدم..شما پسر بدی نیستینو خطایی ازتون ندیدم ولی خوب من نمیتونم قبول کنم ایشالا بهترینا نصیبتون بشه
محسن:ولیییی...
نظرات