چرا به صبح رسوندن شبها انقدر سخته؟
دیدن دوبارهی خورشید از پس پردهی شب... در اصل اطمینانی به دیدن دوبارهاش نیست.
آیا هر بار که پلک میزنیم قراره دوباره بتونیم دنیا رو ببینیم؟ تضمینی وجود نداره.
هر شبی که میگذره ما دوباره به روشنی صبح میرسیم؟ نامعلومه.
هرلحظه از زندگی همینقدر پر از تعلیق و خطره. تو همچین سطحی از خطر و تعلیق چطوره که حوصلمون سر میره و در عین بیخیالی به فرسودگی میرسیم...
چشم به هم میزنیم و میبینیم همین لحظات کشدار از دستمون پریدن و حالا وقت تمامه. پایان بازی.
این بازی پر خطر رو چطور باید به طلوع روشن رسوند؟(=
نظرات