رمــان پــژواکِــ شــب 'کپ معرفی

۲۰ نظر گزارش تخلف
ᴇɴ_ʜʏᴘᴇɴ★ꜱᴀʟᴠᴀᴛᴏʀᴇ ⊜⊝⊙| |دلباخته نیکارا| ست با ریان کوچولو

____
نام رمان: پــژواکِــ شــب
شخصیت ها:هیسونگ ، جی ، جیک ، سونگهون ، سونو ، جونگوون ، نیکی و....
هیسونگ: خوناشام اصیل، شاهزاده‌ای قدرتمند
جونگوون:(ادامه ی داستان)
جی :(ادامه ی داستان)
نیکی: (ادامه ی داستان)
سونو: (ادامه ی داستان)
جیک:(ادامه ی داستان)
سونگهون:(ادامه ی داستان)

ژانر: فانتزی تاریک / معمایی / عاشقانه / اکشن
---------------------------------------------------------------------------------------------------
هوا سنگین بود؛ سنگین از بویِ خاکِ نم‌خورده پس از باران و ترسی کهن که در رگ‌هایِ شهر می‌دوید. “هیسونگ” از بلندایِ برجِ سنگی، به منظره‌یِ سیاه و سفیدِ شهرِ زیرِ پایش چشم دوخته بود. نورِ ماهِ کامل، که از میانِ ابرهایِ تیره خودنمایی می‌کرد، شمشیرِ نقره‌ایِ در دستش را به بازی گرفته بود و سایه‌هایِ کشیده‌ای بر سنگفرشِ سرد می‌انداخت. هر پژواکی در این شب، گویی داستانی ناگفته را تکرار می‌کرد؛ داستانِ خون، قدرت، و وفاداری‌هایی که محکوم به شکست بودند. او نفسِ عمیقی کشید، عطری تلخ و آشنا که با آن عجین شده بود. شب، شبِ خوناشام‌ها بود و پژواکِ آن، در انتظارِ شنیدن.
بــه زودیــــ
-لیلـــــیوم

نظرات (۲۰)

Loading...

توضیحات

رمــان پــژواکِــ شــب 'کپ معرفی

۲۳ لایک
۲۰ نظر

____
نام رمان: پــژواکِــ شــب
شخصیت ها:هیسونگ ، جی ، جیک ، سونگهون ، سونو ، جونگوون ، نیکی و....
هیسونگ: خوناشام اصیل، شاهزاده‌ای قدرتمند
جونگوون:(ادامه ی داستان)
جی :(ادامه ی داستان)
نیکی: (ادامه ی داستان)
سونو: (ادامه ی داستان)
جیک:(ادامه ی داستان)
سونگهون:(ادامه ی داستان)

ژانر: فانتزی تاریک / معمایی / عاشقانه / اکشن
---------------------------------------------------------------------------------------------------
هوا سنگین بود؛ سنگین از بویِ خاکِ نم‌خورده پس از باران و ترسی کهن که در رگ‌هایِ شهر می‌دوید. “هیسونگ” از بلندایِ برجِ سنگی، به منظره‌یِ سیاه و سفیدِ شهرِ زیرِ پایش چشم دوخته بود. نورِ ماهِ کامل، که از میانِ ابرهایِ تیره خودنمایی می‌کرد، شمشیرِ نقره‌ایِ در دستش را به بازی گرفته بود و سایه‌هایِ کشیده‌ای بر سنگفرشِ سرد می‌انداخت. هر پژواکی در این شب، گویی داستانی ناگفته را تکرار می‌کرد؛ داستانِ خون، قدرت، و وفاداری‌هایی که محکوم به شکست بودند. او نفسِ عمیقی کشید، عطری تلخ و آشنا که با آن عجین شده بود. شب، شبِ خوناشام‌ها بود و پژواکِ آن، در انتظارِ شنیدن.
بــه زودیــــ
-لیلـــــیوم