نقد سینمایی «ماهور»

Ali Rafiei Vardanjani
Ali Rafiei Vardanjani

ماهور به کارگردانیِ مجید نیامراد سینمای مرعوب شده‌ای از ترکیباتِ هنریِ کاریندرو در موسیقی و احساساتِ حسّیِ آنگلوپلوس در تصویر است. فیلمی که خودش چیزی به نامِ صلح خلق می‌کند و مدام در حالِ شُعار دادنِ آن است. به ترکیبِ چهره‌پردازی، نقاشی‌ها و دیالوگ‌های ماهور، خلیق، دقت کنید. افسردگی با مُژه‌های رنگ‌پریده یا بلوند نمایان نمی‌شود و آدمِ افسرده از شعر و نقاشی برای تربیتِ احساساتِ خود، نه آن رُمانِ بی‌نظیرِ فلوبر، استفاده نخواهد کرد. به رفتارِ آنتی‌سَمپاتِ مادر و فرزند، خیراندیش و خلیق، دقت کنید. اگر او مادرِناتنیِ فردی هم باشد نمی‌تواند تا این اندازه مصنوعی جلوی دوربین قرار گیرد. همایون ارشادی بازیِ بسیار مسخره‌ای از خود به نمایش گذاشته. او حتّی رهبرِ تمثیلی یک ارکستر هم نمی‌تواند باشد چه برسد به اینکه او را در قامتِ این نقش ببینیم. اینکه بین او و اسکندری چه بوده مسئله‌ی الآنِ فیلم نمی‌شود و حتّی اینکه فرجاد می‌گوید من آنقدر عاشقِ علیِ جانباز بودم که حاضر شدم با او ازدواج کنم و تر و خشکش کنم و بعد اشک می‌ریزد، یک شُعار است نه یک ایدئولوژیِ آرمانگرا. فیلمْ لب‌ریز از شُعارهایی است که هیچ ربطی به استعاره‌های فرخزاد، شعر و نقاشی ندارند و از همه بالاتر پرسوناژ تولید نمی‌کند چرا که گویی تمامِ کاراکترها در این کانسپتِ معجون‌وار مجنون هستند و...
متن کامل را در مجله‌ی سینمایی برداشت بلند بخوانید.
https://longtake.ir/mag/?p=26352

نظرات

نماد کانال
نظری برای نمایش وجود ندارد.

توضیحات

نقد سینمایی «ماهور»

۰ لایک
۰ نظر

ماهور به کارگردانیِ مجید نیامراد سینمای مرعوب شده‌ای از ترکیباتِ هنریِ کاریندرو در موسیقی و احساساتِ حسّیِ آنگلوپلوس در تصویر است. فیلمی که خودش چیزی به نامِ صلح خلق می‌کند و مدام در حالِ شُعار دادنِ آن است. به ترکیبِ چهره‌پردازی، نقاشی‌ها و دیالوگ‌های ماهور، خلیق، دقت کنید. افسردگی با مُژه‌های رنگ‌پریده یا بلوند نمایان نمی‌شود و آدمِ افسرده از شعر و نقاشی برای تربیتِ احساساتِ خود، نه آن رُمانِ بی‌نظیرِ فلوبر، استفاده نخواهد کرد. به رفتارِ آنتی‌سَمپاتِ مادر و فرزند، خیراندیش و خلیق، دقت کنید. اگر او مادرِناتنیِ فردی هم باشد نمی‌تواند تا این اندازه مصنوعی جلوی دوربین قرار گیرد. همایون ارشادی بازیِ بسیار مسخره‌ای از خود به نمایش گذاشته. او حتّی رهبرِ تمثیلی یک ارکستر هم نمی‌تواند باشد چه برسد به اینکه او را در قامتِ این نقش ببینیم. اینکه بین او و اسکندری چه بوده مسئله‌ی الآنِ فیلم نمی‌شود و حتّی اینکه فرجاد می‌گوید من آنقدر عاشقِ علیِ جانباز بودم که حاضر شدم با او ازدواج کنم و تر و خشکش کنم و بعد اشک می‌ریزد، یک شُعار است نه یک ایدئولوژیِ آرمانگرا. فیلمْ لب‌ریز از شُعارهایی است که هیچ ربطی به استعاره‌های فرخزاد، شعر و نقاشی ندارند و از همه بالاتر پرسوناژ تولید نمی‌کند چرا که گویی تمامِ کاراکترها در این کانسپتِ معجون‌وار مجنون هستند و...
متن کامل را در مجله‌ی سینمایی برداشت بلند بخوانید.
https://longtake.ir/mag/?p=26352