│cap
آنها با کماتشان سنگ برداشتند و به پنجرهای سنگ زدند که هنوز نور را بلد بود.
چهارده سال بیشتر نداشت؛ سنی که باید جهان را کشف میکرد، نه اینکه جهان از پشت صفحه، راههای رفتن را به او نشان بدهد.
بد، وقتی سکوت آمد، همه فهمیدند مرگ چقدر بیصداست؛
اما هیچکس نپرسید پیش از آن، چند بار یک انسان را با واژههای کوچک، تکهتکه کردهاند.
عجی است؛ انسانها گاهی برای کشتن، چاقو نمیخواهند.
فقط کافیست به قلبی کمسن، هر روز یادآوری کنند که بودنش اشتباه است.
نظرات (۳۰۲)