│cap

۳۰۲ نظر گزارش تخلف
یــ♱ـــوکی' Y/P درحال رول
یــ♱ـــوکی' Y/P درحال رول

آن‌ها با کماتشان سنگ برداشتند و به پنجره‌ای سنگ زدند که هنوز نور را بلد بود.
چهارده سال بیشتر نداشت؛ سنی که باید جهان را کشف می‌کرد، نه اینکه جهان از پشت صفحه، راه‌های رفتن را به او نشان بدهد.
بد، وقتی سکوت آمد، همه فهمیدند مرگ چقدر بی‌صداست؛
اما هیچ‌کس نپرسید پیش از آن، چند بار یک انسان را با واژه‌های کوچک، تکه‌تکه کرده‌اند.
عجی است؛ انسان‌ها گاهی برای کشتن، چاقو نمی‌خواهند.
فقط کافی‌ست به قلبی کم‌سن، هر روز یادآوری کنند که بودنش اشتباه است.

نظرات (۳۰۲)

Loading...

توضیحات

│cap

۴۴ لایک
۳۰۲ نظر

آن‌ها با کماتشان سنگ برداشتند و به پنجره‌ای سنگ زدند که هنوز نور را بلد بود.
چهارده سال بیشتر نداشت؛ سنی که باید جهان را کشف می‌کرد، نه اینکه جهان از پشت صفحه، راه‌های رفتن را به او نشان بدهد.
بد، وقتی سکوت آمد، همه فهمیدند مرگ چقدر بی‌صداست؛
اما هیچ‌کس نپرسید پیش از آن، چند بار یک انسان را با واژه‌های کوچک، تکه‌تکه کرده‌اند.
عجی است؛ انسان‌ها گاهی برای کشتن، چاقو نمی‌خواهند.
فقط کافی‌ست به قلبی کم‌سن، هر روز یادآوری کنند که بودنش اشتباه است.