Part:اخر استادم ددی منه
الکس: بیا بریم خونه
رز: اوه باشه
(رز هنوز کاری نکرده ببینم چی میکنه)
الکس: اسم دخترمون رو مری بذاریم ؟
رز: اره چه اسم خوبیه
الکس: نمیدونی قبلا چی شده واقعا؟
رز: مگه چیکار کردی ؟
الکس:هیچی
رز:(از فرصت استفاده میکنی هان نشون بهت میدم)
اوه
اجوما: شام امادس
رز: (اومده؟) این کیه
اجوما: من پرستار و اشپز این خونه ام
بعد ی هفته:
الکس: رز تو برو بخواب چن شبه نمیتونی بخوابی من بیدار میمون
رز: اوکی بالاخره خواب
رز:(واقعا احمقه ها ....)
اجوما: دخترم کی قراره بهش بگی ؟
رز: نمیدونم ولی حال میکنم که فکر میکنه حافظه ام رو از دس دادم
الکس: (اینطوره هان منم بهت نشکن میدم)
صبح شد:
الکس: رز خوب خوابیدی
رز: اره
الکس: بیا اینم ابمیوه ات
رز: اره دوستم تو دانشگاه اینو برام خریدا بود..... اوپس
الکس: حافظه تو از دس ندادی نه
رز: اره
الکس: چرا این کارو کردی
رز: چونکه تو رو امتحان میکردم
الکس: بخشیدی متو؟
رز: خیلی وقته
الکس رز رو بغل میکمه رز کم مونده خفه شه
رز: خفه شدم
بعد چن ماه در سالن عروسی
عاقد: شما خانم رز رو به عنوان زنتون قبول میکنین در خوشی و سلامتی یاهم باشین؟
الکس: بله
عاقد: خانم رزشما؟
رز: من خیلی وقته قبول کردم
الکس و رز همو از لب میبوسن و به پای هم پیر میشن
گزارش ممنوع
نظرات (۴)