نقد فیلم شاه نقش
شاه نقشِ شاهد احمدلو در ادامهی پایانِ سینمای ایران حسرتِ نوستالژیهایی مانند «قیصر»، «گوزنها» مسعود کیمیایی، «کندو» فریدون گله و... را در سر دارد. به باورِ من سینمای ایران نیاز به یک خانهتکانیِ اساسی دارد. «قیصر» تمام شده، «سنتوری» مهرجویی، تمام شده و فیلمساز باید کارش نوآوری باشد نه کُپیِ بیکیفیت از آثار پیشینِ خود. این آثار اگر در تاریخِ سینمای ایران ماندگار شدند بدلیل ایجاد سمپاتی با جامعهی خود بود الآن ناصر عشقی، بهرنگ علوی، رضا شهاب، هومن برقنورد، چه ارتباطی با امروز جامعه و سینمای ایران برقرار میکنند؟ این کاراکترها به غیر از آنکه عشقِ لاتی بودنشان در کتک خوردن تعریف میشود و هرچه غیرت و مردانگی دارند را به لَوَندیهای مهناز، مینا وحید، میبازند؛ چه ویژگیِ مابهازاگونهای در جامعه یا خودِ سینما ایجاد میکنند که ما بتوانیم برای آن حرف بزنیم؟ سینمای ایران مُناسباتِ اجتماعیاش را از دست داده و هربار با ارجاعِ به گذشتهی خود پای مردُم را وسط میکشد در حالی که دیگر نه بدنهاش بدردِ سرگرم کردن مردُم میخورد و نه فیلمِ خاصّاش. اعتراف میکنم من خیلی منتظرِ انتشارِ این فیلم بودم چرا که میخواستم ببینم با ادای وثوق و مشایخی درآوردن چه قصّهای برای بیننده سرِ هم میکند که پس از دیدنِ چند سکانس از آن متأسف شدم و...
متن کامل را در مجله سینمایی برداشت بلند بخوانید.
https://longtake.ir/mag/?p=26053
نظرات