نقدِ فیلمِ برای رعنا
برای رعنا به نویسندگی و کارگردانیِ ایمان ایزدی بازیْ با احساساتِ بیننده در پوشش انسانیت و همنوعدوستی است. جدای از آنکه بازیِ حامد بهداد منِ بیننده را بیادِ حضورِ او در «انتهای خیابان هشتم» علیرضا امینی میاندازد، مشخصاً ایثارِ با پایانِ ولاش در سکانسِ انتهاییِ فیلم شکلِ مصنوعی از یک مردِ ایرانی ساخته. کاراکترِ پانتهآ پناهی هرگز به شخصیت تبدیل نمیشود و مادرانگیهای او صرفاً در اشک و آه خُلاصه گردیده که این میمیکهای ساختگی مادر نمیسازد. سینمای ایران به انتهای تولیدِ حسِّ سینمایی و سمپاتیِ آن در مخاطب رسیده. مشخص نمیشود چرا برادرِ آن زنِ فریبکار، با بازیِ هدیه بازوند، اعترافِ جنجالی به پسرِ مردی میکند که مرگِ مغزی شده و قلباش را میتواند به رعنا دهد؟. یعنی تمامِ اینها بخاطرِ کشیدهای بوده که از بازوند خورده؟ ما ایثار را فدای ایثار در فیلمِ موردِ بحث کردهایم. فیلم به سه بخش، یا همان پرده بندیِ کلاسیک، تقسیم میشود: قبل از اینکه بیننده متوجه شود رعنا قلبش مریض است، بعد از اینکه تماشاگر فهمیده او فرزندِ عارف نیست، که همراه میشود با بازیِ غیرِ دراماتیک و هیجانیِ پناهی و پردهی آخر که ایثارِ نصفِ نیمهی عارف و انتهایی که وِل، نه پایانِ باز، است و...
متن کامل را در مجله سینمایی برداشت بلند بخوانید.
https://longtake.ir/mag/?p=26050
نظرات