رمان
پارت بیستم رمان
عصر یخبندان
پارت20
که هیراد اومد تو اتاقم دیگه داره باورم میشه اتاقم شده طویله
_هینا اماده شو میخوام بریم جایی
_کجا من باید غذا درست کنم درس بخونم بعد تست بزنم بعد...
_ببند اینا برا من مهم نیس بپوش
_هیراد خوب گوشای کردتو باز کن من جایی نمیام کار دارم
_میدونی که تقصیر منه که تو این همه کار داری
هوفف هیراد واسطه شده بود که من ادامه تحصیل بدم منظورش اونه
هیچ دیگه مجبورم باش برم
.........
Karen
بلاخره بعد کلی کار حال به هم زن رسیدم خونه
خیلی عجیب بود وضعیت سفید اونم تو خونه ما
رفتم تو اشپز خونه و از مامانم پرسیدم
_ چیزی شده؟؟؟
_نه چرا باید بشه
_مامانن سر به سرم نزار
_نه کارن فقط امروز حالم خوبه
_اون وقت چرا؟؟؟
_دیشب تو خونه دوست بابات با...
ادامه دارد...
نویسنده: ساناز...
نظرات (۶)