جادوی لبخند تو
جادوی لبخند تو؛ پارت دوازدهم (در کپشن♡)
کمپانیِ موسیقی بالاخره رویِ آرامش را به خود دید. گونو با همان خندههایِ شیرین و شیطنتهایِ همیشگی، دوباره به قلبِ گروه برگشت. وقتی در اولین تمرینِ گروهی، همگروهیهایش او را در آغوش گرفتند، اشک شوق در چشمانشان حلقه زد. میسو، حالا با افتخار به عنوان منیجرِ گونو در کنارش بود؛ آنها حالا نه فقط یک همکار، بلکه تکیه گاهی محکم برای یک دیگر بودند که در میانِ هیاهویِ شهرت و مشکلات زندگی این دنیا پناهِ هم شده بودند.
اما آرامشِ کمپانی دوامی نداشت. سلنا همکلاسیِ قدیمیِ میسو که حالا به عنوان یک آیدلِ جدید واردِ کمپانی شده بود، از همان ابتدا در آتشِ حسادت میسوخت. او که سالها عاشقِ هارو بود، وقتی دید هارو که رئیسِ کمپانی و یک فرشتهیِ واقعی بود تمامِ این مدتِ طولانی چطور از میسو محافظت کرده، جنونِ حسادت وجودش را گرفت.
نظرات