پارت-۳۶

بسته‌شد
بسته‌شد

-واه واه ترسیدم بووخودا بعدم با چشم غره ازش سمت اتیش رفتمو سه تا اتیشو پریدم مهیا و ڪیارشم اومدن کم کم همه اومدن و بازیو شروع کردیم این وسط باربد و سیاوش فقط نشسته بودن:اقا سیاوش مجبور لال بودن هستین مجبور فلج بودن که نیستین پاشین بیاین باربد توعم بیا دیگههههه
دوتاشون بلند شدنو اومدن دیگه انقدر پریدم پاهام درد گرفتو نشستم




حمایتم کنییید

نظرات

نماد کانال
نظری برای نمایش وجود ندارد.

توضیحات

پارت-۳۶

۲ لایک
۰ نظر

-واه واه ترسیدم بووخودا بعدم با چشم غره ازش سمت اتیش رفتمو سه تا اتیشو پریدم مهیا و ڪیارشم اومدن کم کم همه اومدن و بازیو شروع کردیم این وسط باربد و سیاوش فقط نشسته بودن:اقا سیاوش مجبور لال بودن هستین مجبور فلج بودن که نیستین پاشین بیاین باربد توعم بیا دیگههههه
دوتاشون بلند شدنو اومدن دیگه انقدر پریدم پاهام درد گرفتو نشستم




حمایتم کنییید