و دوباره از خون جوانان ما لاله دمید!...:)/+کپشن

(:...Iran

۲ ویدیو

"ایران ما"+کپشن :)

ᘜHᗩᘔAL
ᘜHᗩᘔAL

فردا،اولین صفحه از دفتر تقویم جدید ورق می خورد و تاریخی تکرار نشدنی بر آن نقش می بندد... ۱۴۰۵/۱/۱ :)
بسیار جالب است که ۳۶۵ روز با یک عدد تکراری از خواب بیدار شوی،زندگی کنی،بخندی،گریه کنی،تجربه کنی،چه دردناک و چه دل انگیز.. و بعد،در یک لحظه تمام آنها به خاطره تبدیل می شوند... اما این آخرین سال گذشته که به تازگی دست خداحافظی برایمان تکان داده.. فرق داشت :)سال ۱۴۰۴... سالی عجیب بود،نه فقط برای من و شما.. بلکه برای یک ایران :) البته باید بگویم عجیب بودن هم انواعی عجیب دارد :)هرروز که می گذشت،گویی فارغ از ۴ فصل سال.. همیشه هاله ای عظیم همراهمان بود که وجودمان را احاطه و بر زندگی مان سایه انداخته بود.. کمی سنگین بود؟نمی دانم.. انگار حتی با در نظر گرفتن غیرقابل پیش‌بینی بودن چرخ نابسامان روزگار،بازهم پذیرفتنش مشکل بود :)می دانم که سخت بود و دردناک،می دانم که تک تک شما در قلبتان برای وطن احساسی دارید که مانند نگرانی مادری برای فرزندش است به هنگام گم کردنش.. اما عزیزانم :) در پس تاریکی ها و هوای غبار آلود نیز،نوری نهفته و آماده ی تابیدن است،اگر تاریکی نباشد.. روشنایی چه معنایی می یابد؟
اما در این روزهای تاریک،گریه هایمان بیشتر،داغ دلمان تازه تر،دلشوره هایمان بیشتر.. و تپش قلب هایمان برای هم کوبنده تر بود :)ممنونم اگر در این تاریکی ها نوری روشن کردید، و فارغ از تمام اختلاف نظر ها و عقاید، در کنارهم تلاش برای بهبود بخشیدن به زندگی و یافتن نوری به اندازه ی وسعت قلب هایتان سخت کوشیدید،بیشتر از آنچه را از دست دادیم روزی به دست نخواهیم آورد... مگر با داشتن امید به روزهایی روشن تر ! :)
امید که در سال نو، لبخندی زیبا،ذهنی آزاد،تنی سلامت و روحی سرشار از حس خوب.. مهمان زندگی گران قدرتان باشد،نوروزتان مبارک :)
سپاس بی کران از شما برای بخشیدن لحظات به یادماندنی و ارزشمندی که در تاریکی های سال گذشته، روشنگر راه من بودند،وجودتان پاینده و روحتان سرزنده باد :)
دوستدار همه ی شما، غزل :)♡

نظرات (۲۶)

Loading...

توضیحات

"ایران ما"+کپشن :)

۲۸ لایک
۲۶ نظر

فردا،اولین صفحه از دفتر تقویم جدید ورق می خورد و تاریخی تکرار نشدنی بر آن نقش می بندد... ۱۴۰۵/۱/۱ :)
بسیار جالب است که ۳۶۵ روز با یک عدد تکراری از خواب بیدار شوی،زندگی کنی،بخندی،گریه کنی،تجربه کنی،چه دردناک و چه دل انگیز.. و بعد،در یک لحظه تمام آنها به خاطره تبدیل می شوند... اما این آخرین سال گذشته که به تازگی دست خداحافظی برایمان تکان داده.. فرق داشت :)سال ۱۴۰۴... سالی عجیب بود،نه فقط برای من و شما.. بلکه برای یک ایران :) البته باید بگویم عجیب بودن هم انواعی عجیب دارد :)هرروز که می گذشت،گویی فارغ از ۴ فصل سال.. همیشه هاله ای عظیم همراهمان بود که وجودمان را احاطه و بر زندگی مان سایه انداخته بود.. کمی سنگین بود؟نمی دانم.. انگار حتی با در نظر گرفتن غیرقابل پیش‌بینی بودن چرخ نابسامان روزگار،بازهم پذیرفتنش مشکل بود :)می دانم که سخت بود و دردناک،می دانم که تک تک شما در قلبتان برای وطن احساسی دارید که مانند نگرانی مادری برای فرزندش است به هنگام گم کردنش.. اما عزیزانم :) در پس تاریکی ها و هوای غبار آلود نیز،نوری نهفته و آماده ی تابیدن است،اگر تاریکی نباشد.. روشنایی چه معنایی می یابد؟
اما در این روزهای تاریک،گریه هایمان بیشتر،داغ دلمان تازه تر،دلشوره هایمان بیشتر.. و تپش قلب هایمان برای هم کوبنده تر بود :)ممنونم اگر در این تاریکی ها نوری روشن کردید، و فارغ از تمام اختلاف نظر ها و عقاید، در کنارهم تلاش برای بهبود بخشیدن به زندگی و یافتن نوری به اندازه ی وسعت قلب هایتان سخت کوشیدید،بیشتر از آنچه را از دست دادیم روزی به دست نخواهیم آورد... مگر با داشتن امید به روزهایی روشن تر ! :)
امید که در سال نو، لبخندی زیبا،ذهنی آزاد،تنی سلامت و روحی سرشار از حس خوب.. مهمان زندگی گران قدرتان باشد،نوروزتان مبارک :)
سپاس بی کران از شما برای بخشیدن لحظات به یادماندنی و ارزشمندی که در تاریکی های سال گذشته، روشنگر راه من بودند،وجودتان پاینده و روحتان سرزنده باد :)
دوستدار همه ی شما، غزل :)♡