YOU¹⁵

(GOLSA)♥︎(K-POPER)♥︎(رمان YOU)♥(رمان HATRED)♥︎(فن واقعی بین آیدلاش فرق نمیزاره)

سالن اصلی... طبقه همکف
یه سالن بزرگ که کف سالن سرامیک سفید و روی دیوار هایش عکس هایی از مکان های معروف جهان بود و یک لوستر بزرگ از سقف آویزان بود

لونا و هیونجین داشتن از پله ها پایین میومدن
لونا در گوش هیونجین : خانوادگی به هنر علاقه دارید؟ نه؟
هیونجین : خب آره، همه اون نقاشی ها رو پدرم تو جوونیش کشیده... ولی به خاطر شغل خانوادگی ولش کرد...

سونگهو : بالاخره پسر کوچیکم و عروس ایندم اومدن
لونا جا خورد
هیونجین: مهمون ها اومدن؟
سونگهو : آره همه بیرونن، کی اعلام میکنی؟
هیونجین با قاطعیت تمام : الان
و بعد رفت و در سالن رو که روبه حیاط بود باز کرد..
از دید لونا : وایی چه دخترایی !!! چقدر ست های گرونی انداختن... چرا هیونجین نمیخواد با این همه دختر ازدواج کنه؟؟؟ شاید کمپانی نمیزاره.. اما این طور که معلومه قدرت خانوادش از کمپانی بیشتره که؟؟ حتما یه دلیل شخصی داره.. اصلا به من چه؟؟؟من فقط نقش دوست دخترش رو بازی میکنم...

از لحظه ورودشون پچ پچ ها شروع شد
- اون دختره کیه کنارش؟؟
- مگه نگفتن میخواد یکی رو انتخاب کنه؟
- چقدر دختره زشته واقعا سلیقه هیونجین اینه؟


هیونجین با شروع صحبتش جمعیت رو بی صدا کرد : سلام به همه... خوبه که همتون اینجایید ... احتمالا بعضی نمیدونستند که من یکی رو از قبل دوست دارم ( دستش رو برد دور کمر لونا...لونا داشت آب میشد)که این مراسم رو برگزار کردند... اینجا قراره به کل خانواده ها در سراسر جهان اعلام کنم... من این دختر رو دوست دارم ... هیچ کس هم نمی تونه کاری کنه....خواهش میکنم از امشب لذت ببرید و در اسرع وقت به همه ی خانواده ها اطلاع دهید... که دیگه صاحب قدرت نمیشید....
و بعد پوزخند زد

لونا گیج بود.. صاحب قدرت؟؟؟

نظرات (۴)

Loading...

توضیحات

YOU¹⁵

۲۶ لایک
۴ نظر

سالن اصلی... طبقه همکف
یه سالن بزرگ که کف سالن سرامیک سفید و روی دیوار هایش عکس هایی از مکان های معروف جهان بود و یک لوستر بزرگ از سقف آویزان بود

لونا و هیونجین داشتن از پله ها پایین میومدن
لونا در گوش هیونجین : خانوادگی به هنر علاقه دارید؟ نه؟
هیونجین : خب آره، همه اون نقاشی ها رو پدرم تو جوونیش کشیده... ولی به خاطر شغل خانوادگی ولش کرد...

سونگهو : بالاخره پسر کوچیکم و عروس ایندم اومدن
لونا جا خورد
هیونجین: مهمون ها اومدن؟
سونگهو : آره همه بیرونن، کی اعلام میکنی؟
هیونجین با قاطعیت تمام : الان
و بعد رفت و در سالن رو که روبه حیاط بود باز کرد..
از دید لونا : وایی چه دخترایی !!! چقدر ست های گرونی انداختن... چرا هیونجین نمیخواد با این همه دختر ازدواج کنه؟؟؟ شاید کمپانی نمیزاره.. اما این طور که معلومه قدرت خانوادش از کمپانی بیشتره که؟؟ حتما یه دلیل شخصی داره.. اصلا به من چه؟؟؟من فقط نقش دوست دخترش رو بازی میکنم...

از لحظه ورودشون پچ پچ ها شروع شد
- اون دختره کیه کنارش؟؟
- مگه نگفتن میخواد یکی رو انتخاب کنه؟
- چقدر دختره زشته واقعا سلیقه هیونجین اینه؟


هیونجین با شروع صحبتش جمعیت رو بی صدا کرد : سلام به همه... خوبه که همتون اینجایید ... احتمالا بعضی نمیدونستند که من یکی رو از قبل دوست دارم ( دستش رو برد دور کمر لونا...لونا داشت آب میشد)که این مراسم رو برگزار کردند... اینجا قراره به کل خانواده ها در سراسر جهان اعلام کنم... من این دختر رو دوست دارم ... هیچ کس هم نمی تونه کاری کنه....خواهش میکنم از امشب لذت ببرید و در اسرع وقت به همه ی خانواده ها اطلاع دهید... که دیگه صاحب قدرت نمیشید....
و بعد پوزخند زد

لونا گیج بود.. صاحب قدرت؟؟؟