رمان: نجاتم بدین عاشق شدم
Part:5 نجاتم بدین عاشق شدم /کپ خیلی مهم برای اونایی که رمان های این کانال رو میخونن
از زبان سیلا:
دلم براش تنگ شده خاطرات قشنگمون رو که فکر میکردم رسیدیم دیگه به خودم اومدم زندگی ی جدیدی روبه رومه وسایلام رو برداشتم و از هواپیما پیدا شدم مارک منتظر من بود (نکته: مارک دوست صمیمی ی سیلا هست که تو لندن زندگی میکنه و رئیس شرکت بزرگی و وارث خانواده ی ران هست)
مارک: سلاممممممم
سیلا: سلام مارک
هم دیگه رو بغل کردن
سیلا: خبر هاتو شنیدم
مارک: تو هم خخ
سیلا: آره داداش عوضیم
مارک: آدم شو همه به من نگاه میکنن
سیلا: باشه باشه من تسلیم
مارک: برو گمشو تو ماشین
سیلا: چشمممممم قرباننننننن
همون لحظه که رفتن آدرین هم رسید ولی سیلا سوار ماشین شده بود دلش میخواست سیلا رو پیدا کنه و بره ازش عذرخواهی کنه
از زبان آدرین:
داشتم به فلشی که توش فیلم های قرارمون با سیلا رو نگاه میکردم دلم براش تنگ شده من چه غلطی کردم مطمئنم که به منو نمیبخشه که مهماندار اومد پیشم و قهوه ام رو آورد از قهوه ام ی قلوپ خوردم بعد ی ساعت هواپیما فرود اومد داشتم وسایلم رو جمع میکردم که از پنجره ی هواپیما سیلا رو دیدم که داشت ی پسر رو بغل میکرد میخواستم به اون برسم که سوار ماشین سد و رفت
آدرین: برین سیلا رو پیدا کنین
(آدرین جوری عصبی بود که رگ های گردنش بیرون زده بود)
محافظ: چشم
آدرین:اگه پیداش نکنین همتون اخراجین.!
محافظ ها: چشم برین
آدرین رفت خونه ای که تو لندن داشت تو تخت دراز کشید همش تو ذهنش بود که اون پسره کیه سیلا دوستش داره که خوابش برد صبح شد.
______________________________________________
گزارش ممنوع
به دلیل حمایت های خیلی کم شما رمان رو دیگه با شرط میزارم اگه شرط ها نرسه پارت بعدی قرار نمیگیره من جدی ام با کسی هم شوخی ندارم منو جدی نمیگیرین فقط میخونین و لایک نمیکنین
شرط: ۱۶ لایک
فعلا شرط هارو پایین میگم بعد زیاد میشه
نظرات (۳)