سایلن SILEN چپتر 11 پارت 1

۱۲ نظر گزارش تخلف
․․․․·❤ 성정윤 Song Jeong Yoon ❤·....
․․․․·❤ 성정윤 Song Jeong Yoon ❤·....

دستشویی عمومی — ایستگاه مترو هونگ‌دائه

نیمه‌شب

نور مه‌آلود مهتابی‌ها کمی چشم را می‌زد.

او جلوی آینه ایستاده بود.

رنگش پریده بود، ولی دستانش نمی‌لرزید.

آب سرد از روی انگشتانش پایین می‌ریخت و صدایش با تق‌تق قطره‌ها در کاشی‌های خالی می‌پیچید.

لباسش ساده بود.

سیاه.

خاص نبود، اما تمیز.

دست‌هایش را با آرامش شست، بین انگشت‌ها را مالید، مثل کسی که از عادتی قدیمی پیروی می‌کند.

در نگاه خالی‌اش، چیزی میان آرامش و خستگی بود.

آب روی دستش چکید، و ذهنش برگشت به قبل…


فلاش‌بک: قتل اول — دکتر لی سونگ‌وو
صبح ، خیابان سونگبو، روبه‌روی ساختمان پزشک قانونی.

باران نم‌نم می‌بارید.

سایلن با کت سیاه و ماسک مشکی، در سایه ایستاده بود.

بخار نفسش در هوای سرد پخش می‌شد.

دوربین‌های اطراف از قدیم خاموش‌شده بودند.

خودش خاموششان کرده بود.

ساختمان در باز شد و دکتر لی بیرون آمد.

با موبایلش حرف می‌زد، با همان لحن خودخواهانه‌ی همیشگی.

سایلن آرام از پیاده‌رو بالا آمد.

قدمی آرام.

وقتی از کنارش گذشت، دست راستش از جیب درآمد.

دستکش چرمی سیاه.

یک حرکت نرم، سریع، بی‌صدا.

ضربه با دقت جراحی، به گردن چپ دکتر.

هیچ فریادی نبود.

فقط مکثی کوتاه و بدن سنگین که نفسش را گم کرد.

دکتر فرو افتاد؛ جزئی، در سکوت.

سایلن چند لحظه به چشمان نیمه‌بازش خیره شد.

نه از سر نفرت، نه ترحم — از سر اطمینان.

بعد، روی میز کنار خیابان، پوشه‌ای نازک گذاشت.

چند ورق از گزارش جعلی تصادف مین‌جه.

و استیکر زردی با جمله‌ای ساده:


«سکوت هم یک انتخاب است.»


بعد بدون عجله از آن‌جا دور شد.

به سمت یک کافه‌ی کوچک در همان خیابان رفت.

لب تاپش را بیرون آورد، راحت پشت میز نشست،

و تمام دوربین‌های مدار بسته محله را

از یک ساعت قبل تا همین لحظه پاک کرد.

دختر پیشخدمت آمد.

او لبخند کوتاهی زد.

«یه فنجون قهوه. و یه تکه کیک.»

چند ساعت همان‌جا ماند.

آرام، بی‌هیچ‌ نگاه خاصی.

نظرات (۱۲)

Loading...

توضیحات

سایلن SILEN چپتر 11 پارت 1

۸ لایک
۱۲ نظر

دستشویی عمومی — ایستگاه مترو هونگ‌دائه

نیمه‌شب

نور مه‌آلود مهتابی‌ها کمی چشم را می‌زد.

او جلوی آینه ایستاده بود.

رنگش پریده بود، ولی دستانش نمی‌لرزید.

آب سرد از روی انگشتانش پایین می‌ریخت و صدایش با تق‌تق قطره‌ها در کاشی‌های خالی می‌پیچید.

لباسش ساده بود.

سیاه.

خاص نبود، اما تمیز.

دست‌هایش را با آرامش شست، بین انگشت‌ها را مالید، مثل کسی که از عادتی قدیمی پیروی می‌کند.

در نگاه خالی‌اش، چیزی میان آرامش و خستگی بود.

آب روی دستش چکید، و ذهنش برگشت به قبل…


فلاش‌بک: قتل اول — دکتر لی سونگ‌وو
صبح ، خیابان سونگبو، روبه‌روی ساختمان پزشک قانونی.

باران نم‌نم می‌بارید.

سایلن با کت سیاه و ماسک مشکی، در سایه ایستاده بود.

بخار نفسش در هوای سرد پخش می‌شد.

دوربین‌های اطراف از قدیم خاموش‌شده بودند.

خودش خاموششان کرده بود.

ساختمان در باز شد و دکتر لی بیرون آمد.

با موبایلش حرف می‌زد، با همان لحن خودخواهانه‌ی همیشگی.

سایلن آرام از پیاده‌رو بالا آمد.

قدمی آرام.

وقتی از کنارش گذشت، دست راستش از جیب درآمد.

دستکش چرمی سیاه.

یک حرکت نرم، سریع، بی‌صدا.

ضربه با دقت جراحی، به گردن چپ دکتر.

هیچ فریادی نبود.

فقط مکثی کوتاه و بدن سنگین که نفسش را گم کرد.

دکتر فرو افتاد؛ جزئی، در سکوت.

سایلن چند لحظه به چشمان نیمه‌بازش خیره شد.

نه از سر نفرت، نه ترحم — از سر اطمینان.

بعد، روی میز کنار خیابان، پوشه‌ای نازک گذاشت.

چند ورق از گزارش جعلی تصادف مین‌جه.

و استیکر زردی با جمله‌ای ساده:


«سکوت هم یک انتخاب است.»


بعد بدون عجله از آن‌جا دور شد.

به سمت یک کافه‌ی کوچک در همان خیابان رفت.

لب تاپش را بیرون آورد، راحت پشت میز نشست،

و تمام دوربین‌های مدار بسته محله را

از یک ساعت قبل تا همین لحظه پاک کرد.

دختر پیشخدمت آمد.

او لبخند کوتاهی زد.

«یه فنجون قهوه. و یه تکه کیک.»

چند ساعت همان‌جا ماند.

آرام، بی‌هیچ‌ نگاه خاصی.

موسیقی و هنر