Part:2 عشق پس از زندگی

۳۳ نظر گزارش تخلف
Avin. پارت۵رمان اضافه شد<••>
Avin. پارت۵رمان اضافه شد<••>

فلیکس: اشکالی نداره ی مهمونی برگذار کن
لوکا: حتما
فلیکس: منشی
آلیس: بله
فلیکس: اماده شو شب نمایش داریم
آلیس: چه نمایشی
فلیکس: خودت مبینی
شب شد و فلیکس و آلیس دست تو دست اومده بودن مهمونی
کارلوس: سلام
فلیکس: سلام ی لحظه اینجا صبر کن من بیام
آلیس: باشه
کارلوس: چه زن خوشگلی
آلیس: به من دس نزن
کارلوس: چیکار میتونی بکنی هان
آلیس دسته کارلوس رو پیچوند
آلیس: خودت دیدی
کادلوس: غلط کردم
آلیس: اکه ی دفعه هم به من دس بزنی دستت نیست گردنته که میپیچه
فلیکس:(افرین بهش)
فلیکس: سلام به همه امروز اومدم به شما یک حقیقتو بگم
همه: چیه
فلیکس: کارلوس از شرکت ما پول زیادی و مواد دزدی کرده شرکت زده و همچنین ما رو به تهمت سرقت ادبی زده
کارلوس: این امکان نداره
آلیس: وای
همون لحظه چراغ صحنه به سر فلیگس میوفته (همش نقشه ی کارلوس هست)
لوکا: وایییی نه
آلیس: رئیس حالتون خوبه
فلیکس همه چی که در زندگی قبلی اتفاق افتاده بود رو به یاد اورد و عشقش به آلیس بازهم جوونه زد الان از همه چی مهم تر انتقام از کارلوس و به یاد اوردن همه چی به آلیس بود که یهو فلیکس بیدار شد
آلیس: رئیس حالتون
فلیگس: اره(عشقم منو کاش به یاد بیاری)
فلیکس: بیا ازدواج کنیم
آلیس: هان

نظرات (۳۳)

Loading...

توضیحات

Part:2 عشق پس از زندگی

۱۰ لایک
۳۳ نظر

فلیکس: اشکالی نداره ی مهمونی برگذار کن
لوکا: حتما
فلیکس: منشی
آلیس: بله
فلیکس: اماده شو شب نمایش داریم
آلیس: چه نمایشی
فلیکس: خودت مبینی
شب شد و فلیکس و آلیس دست تو دست اومده بودن مهمونی
کارلوس: سلام
فلیکس: سلام ی لحظه اینجا صبر کن من بیام
آلیس: باشه
کارلوس: چه زن خوشگلی
آلیس: به من دس نزن
کارلوس: چیکار میتونی بکنی هان
آلیس دسته کارلوس رو پیچوند
آلیس: خودت دیدی
کادلوس: غلط کردم
آلیس: اکه ی دفعه هم به من دس بزنی دستت نیست گردنته که میپیچه
فلیکس:(افرین بهش)
فلیکس: سلام به همه امروز اومدم به شما یک حقیقتو بگم
همه: چیه
فلیکس: کارلوس از شرکت ما پول زیادی و مواد دزدی کرده شرکت زده و همچنین ما رو به تهمت سرقت ادبی زده
کارلوس: این امکان نداره
آلیس: وای
همون لحظه چراغ صحنه به سر فلیگس میوفته (همش نقشه ی کارلوس هست)
لوکا: وایییی نه
آلیس: رئیس حالتون خوبه
فلیکس همه چی که در زندگی قبلی اتفاق افتاده بود رو به یاد اورد و عشقش به آلیس بازهم جوونه زد الان از همه چی مهم تر انتقام از کارلوس و به یاد اوردن همه چی به آلیس بود که یهو فلیکس بیدار شد
آلیس: رئیس حالتون
فلیگس: اره(عشقم منو کاش به یاد بیاری)
فلیکس: بیا ازدواج کنیم
آلیس: هان