مرا همان نفسی(کپشن)

۲ نظر گزارش تخلف
ᴇᴠᴇʀʏ‌ʟɪꜰᴇ★ɴɪᴋᴀ|دِلــــباختــه‌ی وِنـــدِرم

تو هرچه باشی، ای جان، مرا همان نفسی
اگرچه خسته زِ من، گرچه در ستیز بسی

اگر زِ مهرِ من افتاد دل زِ سینهٔ تو
دلم هنوز زند نامِ تو به هر نفسی

اگر نگاهِ تو از کینه شعله‌ور گردد
منم که سوخته‌ام، با همین شرارِ کسی

اگر بگویی: «برو، از کنارِ من بگذر»
کجا روم که تویی قبله‌گاهِ دلواپسی؟

اگر زِ من برنجی، اگر مرا نطلبی
دعا کنم که شوی شاد، دور از این قفسی

مرا چه باک اگر عشق، بی‌جواب بماند؟
وفای من نشود کم زِ سردیِ هوسی

تو هرچه باشی، ای ماه، دوستت دارم
حتی اگر بنویسی: «دگر مرا مرسی»

نمی‌رود زِ دلم نقشِ روشنِ رخِ تو
چو ماه مانده به یادِ شبانِ بی‌کسی

من از تو هیچ نخواهم، نه وعده، نه دیدار
همین بس است که روزی گذر کنی زِ کسی

اگر تمامِ جهان پشتِ من بایستد
و تو بگویی: «نمی‌خواهمت»، همین، بَسی

ولی بدان که دلی، تا نفس کشد در خویش
تو را همیشه بخواهد، به هر غم و هوسی.

-نیـــــــڪارا

نظرات (۲)

Loading...

توضیحات

مرا همان نفسی(کپشن)

۲۵ لایک
۲ نظر

تو هرچه باشی، ای جان، مرا همان نفسی
اگرچه خسته زِ من، گرچه در ستیز بسی

اگر زِ مهرِ من افتاد دل زِ سینهٔ تو
دلم هنوز زند نامِ تو به هر نفسی

اگر نگاهِ تو از کینه شعله‌ور گردد
منم که سوخته‌ام، با همین شرارِ کسی

اگر بگویی: «برو، از کنارِ من بگذر»
کجا روم که تویی قبله‌گاهِ دلواپسی؟

اگر زِ من برنجی، اگر مرا نطلبی
دعا کنم که شوی شاد، دور از این قفسی

مرا چه باک اگر عشق، بی‌جواب بماند؟
وفای من نشود کم زِ سردیِ هوسی

تو هرچه باشی، ای ماه، دوستت دارم
حتی اگر بنویسی: «دگر مرا مرسی»

نمی‌رود زِ دلم نقشِ روشنِ رخِ تو
چو ماه مانده به یادِ شبانِ بی‌کسی

من از تو هیچ نخواهم، نه وعده، نه دیدار
همین بس است که روزی گذر کنی زِ کسی

اگر تمامِ جهان پشتِ من بایستد
و تو بگویی: «نمی‌خواهمت»، همین، بَسی

ولی بدان که دلی، تا نفس کشد در خویش
تو را همیشه بخواهد، به هر غم و هوسی.

-نیـــــــڪارا