SILEN
سایلن SILEN چپتر 21 پارت 2
شهر زیر پایش بود. چراغها. ماشینها. آدمهایی که خبر نداشتند بعضی پروندهها چقدر کثیفاند.
دوباره برگشت.
پرونده دیگری را بیرون کشید.
پرونده تصادف مینجه هان
چشمهایش روی جزئیات لغزید.
ماشین پسر یک تاجر ثروتمند
پرونده بسته شده.
دکتر لی به عنوان شاهد کلیدی.
اسمها کنار هم قرار گرفتند.
لی.
پارک.
سکوت کرد.
بعد آهسته گفت:
«نه…»
روی صندلی نشست.
دفترچه یادداشتش را باز کرد.
با خودکار نوشت:
مربی تیم ملی – اخراج غیرواقعی
گزارش پزشکی مشکوک
برادر قربانی تصادف
شاهد کلیدی → دکتر لی (کشته شده)
خطی زیر همه کشید.
چند ثانیه به صفحه نگاه کرد.
بعد زیر لب گفت:
«اگه اینا تصادفی نیست…»
خودکار را محکمتر گرفت.
«پس یکی داره آدمهایی رو حذف میکنه که پروندهها رو کثیف کردن.»
نامی ناخودآگاه تو ذهنش شکل گرفت.
هان سوجون.
کانگ نفس عمیقی کشید.
نه با خشم.
با احتیاط.
«اگه تو باشی…»
«داری خیلی تمیز بازی میکنی.»
چراغ مطالعه را خاموش کرد.
اما خواب به چشمش نیامد.
چون برای اولین بار حس میکرد…
قتلها فقط انتقام نبودند.
داشتند دروغها را یکییکی لخت میکردند.
نظرات