SILEN
سایلن SILEN چپتر 25 پارت 1
سه ماه بعد.
دادگاه مرکزی سئول شلوغتر از همیشه بود.
فلش دوربینها از پشت شیشههای ضدگلوله برق میزدند.
هان سوجون، با لباس زندان خاکستری، زیر نظر سه مأمور ویژه وارد شد.
هنوز همون آرامش عجیبو داشت.
سرش پایین، نگاهش خسته — اما نه پشیمان.
قاضی پرونده، مردی میانسال با چهرهی سنگگونه، برگهی حکم را بلند کرد.
«هان سوجون، معروف به سایلن، با ارتکاب پنج فقره قتل عمد، شناسایی و بازداشت شد.
اما با تسلیم داوطلبانه، همکاری کامل در افشای جرایم قربانیان و ارائه مدارک مستدل از فساد و رشوهخواری آنها…»
صدای همهمه در دادگاه بالا رفت.
قاضی ادامه داد:
«… دادگاه پس از بررسی، و با درخواست مستقیم اداره پلیس مرکزی، حکم نهایی را از اعدام به حبس ابد در زندان با حفاظت شدید تغییر میدهد.»
ضربهی چکش قاضی سکوت آورد.
همه به سوجون خیره شده بودند.
او فقط یک بار سرش را بالا آورد.
لبخند نزد.
فقط لبهایش تکان خورد. کسی نشنید، اما لبخوان میشد گفت:
«حقیقت هنوز زندهست.»
دو مأمور بازویش را گرفتند و از در پشتی بیرون بردند.
در همون لحظه، تماس نگاه کوتاهی بین او و کانگ رد شد؛
یک پل خاموش میان مأمور و مجرم.
هیچ حرفی نبود، اما هر دو میدانستند —
داستان تموم شد…
فقط عدالت بود که هنوز نفس میکشید.
نظرات