پارت-۸۲
بنی:لازم نیس چیزی بگی فقط تا میریم تهران فک کن'و یه قول بده بهم؟
-چه قولی؟
بنی:رفتارت باهام عوۻ نشه
-قول'توعم همین قولو بده
اونم قول دادو رفتیم بچعا سی کردم به اون موۻوع فکر نکنمو ۻایع بازی در نیارم:الزو عمو آلیا میگه بلدی بخونی اله؟
-اره عزیزم
گلاره:میشه بلامون بخونی؟
-حالا که تو میخوای چشم میخونم'اریا بزن:
تـو بـودی بـرام یـه فـرشـتـه یـه وحـشـی
مـن الـانـم مـردم مـیـتـرسـونـی مـنـو از چـی
اگـه اشـتـبـاهـی یـه روز عـاشـقـم شـی
مـیـتـونـی مـثـل روح وارد دنـیـای مـن شـی
تـو بـودی بـرام یـه فـرشـتـه یـه وحـشـی
مـن الـانـم مـردم مـیـتـرسـونـی مـنـو از چـی
اگـه اشـتـبـاهـی یـه روز عـاشـقـم شـی
مـیـتـونـی مـثـل روح وارد دنـیـای مـن شـی
مـیـگـی یـه شـب مـن اومـدم بـه خـواب تـو
بـا ایـنـکـه پـا مـیـشـم هـرروز کـنـار تـو
گـره رو بـاز مـیـکـنـی تـو از کـار مـن
گـره رو بـاز مـیـکـنـم از مـوهـای تـو
بـهـم مـیـگـی نـگـو دیـگـه از روزای بـد
مـیـخـوام بـمـیـرم ایـنـجـا مـن رو پـای تـو
هـای مـیـشـم مـیـرم بـالـا مـن بـا چـنـد تـا خـط
پـایـیـن مـیـام بـعـدش بـا یـه قـرص
بـهـم مـیـگـی نـرو از کـنـار مـن
مـیـریـو مـیـکـنـی ایـن لـحـظـه هـارو تـرک
بـهـت مـیـگـم چـرا دیـگـه سـاکـتـی
مـیـگـی حـرفـارو بـخـون از نـگـاهـه مـن
تـو بـودی بـرام یـه فـرشـتـه یـه وحـشـی
مـن الـانـم مـردم مـیـتـرسـونـی مـنـو از چـی
اگـه اشـتـبـاهـی یـه روز عـاشـقـم شـی
مـیـتـونـی مـثـل روح وارد دنـیـای مـن شـی
اریا ادامشو خوند:تـو خـونـه صـدای تـو پـیـچـیـده
چـشـای تـو روبـه رومـه وقـتـی مـیـپرم از خواب
اشـنـاهـه نـگـاه تـو مـیـشـنـاسـم احـسـاسـتـو
نظرات