SILEN
سایلن SILEN چپتر 7 پارت 1
سئول — خیابان سونگبو
نوار زرد پلیس هنوز دور پیادهرو کشیده شده بود.
جایی که جسد دکتر لی سونگوو پیدا شده بود با گچ روی آسفالت مشخص شده بود.
کارآگاه کانگ جههیوک کنار خط گچی ایستاده بود.
دستهایش در جیب کت.
ماشینها از خیابان رد میشدند و رهگذرها بیتفاوت عبور میکردند؛ انگار شهر خیلی زود قتلها را فراموش میکند.
یکی از مأموران گفت:
«جسد دقیقاً همینجا افتاده بود، کارآگاه.»
جههیوک زانو زد.
آسفالت را بررسی کرد.
خون خیلی کمی روی زمین بود.
«اینجا دعوا نشده…»
مأمور پرسید:
«یعنی؟»
جههیوک گفت:
«یعنی مرگ خیلی سریع بوده.»
او چند قدم عقب رفت و ساختمان مسکونی دکتر لی را نگاه کرد.
«یا داشت میرفت خونه… یا تازه رسیده بود.»
چند ثانیه سکوت.
جههیوک صحنه را در ذهنش بازسازی کرد.
صبح.
پیادهرو.
قاتل نزدیک میشود.
هیچ درگیریای نیست.
فقط…
یک ضربه.
کمتر از یک دقیقه.
نگاهش روی دیوار کنار پیادهرو افتاد.
چیزی کوچک روی آجر چسبیده بود.
او جلو رفت.
یک استیکر زرد.
آن را جدا کرد.
روی آن نوشته شده بود:
«حقیقت نمیمیرد…
فقط گزارشش عوض میشود.»
جههیوک به جمله خیره شد.
بعد آن را داخل کیسه شواهد گذاشت.
مأمور گفت:
«کار یه دیوونهست؟»
جههیوک آرام سر تکان داد.
«نه.»
او به خط گچی نگاه کرد.
«یه آدم خیلی حسابگره.»
مکث کوتاه.
«و برای هر قتل… دلیل داره.»
نظرات (۲)