عِشـ♡ـقی کِـ هَرگِـ~ـز نَمایان نَشُـ°ـد...(کـپـشـنـ?)
نجوایی آرام از پست سر به گوش می رسد.
نجوای برگ های پاییزی که دیگر حال و هوای پاییز را نمی دهند.
دیگر پاییز نیست.
زمستان است.
تابستان زمستان است و زمستان زمستان است.
تابستانی در انتظار تابستان و زمستانی در انتظار بهار.
سرمایی در انتظار گرما.
"عشقی در انتظار تنفر."
عشقی که هرگز بیان نشد، هرگز احساساتش تغییر نکرد، هرگز هیچ نشد.
با اینکه قدرتش می توانست دنیا را به آتش بکشد؛
"به خاطرت دنیا را به آتش بکشد."
همیشه ضعف را بزگترین دشمن قدرت شناختند.
اما هیچ کس نگفت که ترس می تواند قدرت را نابود کند.
ترس
ترس
ترس از دست دادنت
ترس آنکه از دستت بدهم
ترس آنکه دیگر مال من نباشیـ...
scarlett'
نظرات