امروز یه چیزی دیدم که امید وارم هیچوقت نبینم(๑•﹏•)* کپشن*

۳۶ نظر گزارش تخلف
김조경.☆ ست با آیلار جونـــــم (。・ω・。)ノ♡،

امروز یه پرنده (بچه پرنده) خورد به پنجره خونمون و خب از اونجایی که خیلی محکم خورده بود سرش گیج رفته بود...
برای همین مامانم رفت تا بهش آب بده تا شاید یکم حالش بهتر بشه قبلش تا یدونه کلاغ رو دید خواست فرار کنه دوباره خورد به دیوار بعد مامانم رفت بهش آب داد اولش تکون نخورد اما بعدش یکم سرشو تکون داد (✪‿✪)
اما چون دوبار محکم به دیوار خورده بود، هنوز نمیتونست بدنشو تکون بده....
بعد مامانم بردش یه جایی که بهش آفتاب بخوره ، اما یه کلاغ اومد اونجا از اونجایی که پرنده کوچولو شبیه کلاغ بود مامانم فکر که پدر مادرشن، پس مامانم گذاشت که کلاغه بیاد و پرنده کوچولو رو ببره اما بعدش بعدش زنده زنده کشتش و بردنش که بخورنش اولش فک کردیم که داره تلاش میکنه که پروازش بده اما بعدش دیگه پرنده دیگه صدای ازش نمیومد o(╥﹏╥)o
برای اولین بار صدای جیغ یه پرنده کوچولو رو شنیدم (-_-;)
و تازه جمله ی طبیعت وحشیه رو فهمیدم........

نظرات (۳۶)

Loading...

توضیحات

امروز یه چیزی دیدم که امید وارم هیچوقت نبینم(๑•﹏•)* کپشن*

۳۱ لایک
۳۶ نظر

امروز یه پرنده (بچه پرنده) خورد به پنجره خونمون و خب از اونجایی که خیلی محکم خورده بود سرش گیج رفته بود...
برای همین مامانم رفت تا بهش آب بده تا شاید یکم حالش بهتر بشه قبلش تا یدونه کلاغ رو دید خواست فرار کنه دوباره خورد به دیوار بعد مامانم رفت بهش آب داد اولش تکون نخورد اما بعدش یکم سرشو تکون داد (✪‿✪)
اما چون دوبار محکم به دیوار خورده بود، هنوز نمیتونست بدنشو تکون بده....
بعد مامانم بردش یه جایی که بهش آفتاب بخوره ، اما یه کلاغ اومد اونجا از اونجایی که پرنده کوچولو شبیه کلاغ بود مامانم فکر که پدر مادرشن، پس مامانم گذاشت که کلاغه بیاد و پرنده کوچولو رو ببره اما بعدش بعدش زنده زنده کشتش و بردنش که بخورنش اولش فک کردیم که داره تلاش میکنه که پروازش بده اما بعدش دیگه پرنده دیگه صدای ازش نمیومد o(╥﹏╥)o
برای اولین بار صدای جیغ یه پرنده کوچولو رو شنیدم (-_-;)
و تازه جمله ی طبیعت وحشیه رو فهمیدم........