مشخصات رمان: یک اشتباه پنج سال جدایی

رمان: یک اشتباه پنج سال جدایی

۳۰ ویدیو

Part:12 یک اشتباه پنج سال جدایی

۰ نظر گزارش تخلف
ᥴꪖꪶꪗρડꪮ.
ᥴꪖꪶꪗρડꪮ.

کلارا: مامان خاله رز ما میریم بازی کنیم
لارا: اوکی
رز: قبل سرو غذا برگردین گشنمه
امیلی: باشه
رز: چه خبرا؟
لارا: مارک رو دیدم
رز: کی ؟ کجا؟ چرا؟
لارا: ۴روز قبل وقتی میرا و کلارا دعوا کردن منو مارک و رو به مدرسه دعوت کردن مارک اول اومده بود بعد من اومدم وقتی اونو دیدم اون منو شناخت کلارا چهرشو هم دید کسی نمیدونست ولی بخاطر فرم لعنتی معاون فهمید بعدش گفت حرف بزنیم نمیخواستم ولی التماس کرد بعدش کلارا رفت داشتیم درمورد چیزی که کلارا نمیدونست حرف زدیم و کلارا غش کرد بردیم دکتر دعوا کردیمو اینا میدونی که اون منو طلاق نداده بود تهدید کرد که اگه نیاین خونه کلارا رو میگیرم امروزم رفتیم خونش
رز: واو چه بد تو آدم قوی هستی بکشش بره
لارا: من عاشقشم چطور بتونم بکشمش
رز: دوباره دختره ی...
گارسون غذا هارو آورد و سرو کرد
لارا: ممنون
رز: بچه ها بیاین
کلارا: وایی گشنمه
امیلی: خاله امروز میای خونمون مثل روز های قبل بابام خونه نیست
کلارا: لطفا نمیخوام چهره ی هیچکدوم رو ببینم(کیوت کرده خودشو)
رز: بیا کیف کنیم
لارا: میام
هرسه تاشون: هورااا
لارا: بسه بخورین
هرسه تاشون: چشم
بعد ۲۰ دقیقه خوردن و حساب کردن بعدش سوار ماشین شدن ولی لارا به مارک نگفته بود با خودش میگفت لازم نیست
رز: بهش نمیگی
لارا: چرا بگم
رز : ولش
کلارا: رسیدیم
امیلی: برو بریم
لارا: بدویین
رز: بدو
لارا و رز مثل بچه ها شده بودن هروقت که باهم ی جا بودن کلا مشکلاتشون از یاد میبردن
لارا: آهنگو باز کنین
رز: طبق معمول آهنگ senorita
لارا: یس‌
مثلا دارن میخونن همشون داشتن خوش میگذروندن ولی مارک و دیوونه کردن
میرا: بابا قراره همیشه اینجا بمونن؟
مارک: آره اونا خانواده ی ما هستن
میرا: اونا خانواده ی من نیستن مخصوصا اون کلارا رو میخوام موهاشو داغون کنم(روانی)
(*توجه* موهای کلارا رنگش مادرزادی زده)
مارک: بسه برو تو اتاقت جلوی بابات داری این حرفو میگی ی هفته خبری از بیرون رفتن نیست(اعصبانی)
میرا: چرا بابا اونو که تو ول کردی تو اونو دوست نداری؟(با گریه)
مارک: اول از همه اون ی اشتباه بود دوما هم دیگه این حرفو نزن من کلارا و لارا از جونم بیشتر دوس دارم(اعصبانی)
میرا:باشه(با گریه)
میرا باشه رو گفت و رفت اتاقش
مارک: اینا کجان اهه جواب تلفن هم نمیدن
ساعت ۲ صبح شده بود مارک رفت بخوابه ی ساعت شد خوابش نبرده بود ولی در باز شد

نظرات

نماد کانال
نظری برای نمایش وجود ندارد.

توضیحات

Part:12 یک اشتباه پنج سال جدایی

۴ لایک
۰ نظر

کلارا: مامان خاله رز ما میریم بازی کنیم
لارا: اوکی
رز: قبل سرو غذا برگردین گشنمه
امیلی: باشه
رز: چه خبرا؟
لارا: مارک رو دیدم
رز: کی ؟ کجا؟ چرا؟
لارا: ۴روز قبل وقتی میرا و کلارا دعوا کردن منو مارک و رو به مدرسه دعوت کردن مارک اول اومده بود بعد من اومدم وقتی اونو دیدم اون منو شناخت کلارا چهرشو هم دید کسی نمیدونست ولی بخاطر فرم لعنتی معاون فهمید بعدش گفت حرف بزنیم نمیخواستم ولی التماس کرد بعدش کلارا رفت داشتیم درمورد چیزی که کلارا نمیدونست حرف زدیم و کلارا غش کرد بردیم دکتر دعوا کردیمو اینا میدونی که اون منو طلاق نداده بود تهدید کرد که اگه نیاین خونه کلارا رو میگیرم امروزم رفتیم خونش
رز: واو چه بد تو آدم قوی هستی بکشش بره
لارا: من عاشقشم چطور بتونم بکشمش
رز: دوباره دختره ی...
گارسون غذا هارو آورد و سرو کرد
لارا: ممنون
رز: بچه ها بیاین
کلارا: وایی گشنمه
امیلی: خاله امروز میای خونمون مثل روز های قبل بابام خونه نیست
کلارا: لطفا نمیخوام چهره ی هیچکدوم رو ببینم(کیوت کرده خودشو)
رز: بیا کیف کنیم
لارا: میام
هرسه تاشون: هورااا
لارا: بسه بخورین
هرسه تاشون: چشم
بعد ۲۰ دقیقه خوردن و حساب کردن بعدش سوار ماشین شدن ولی لارا به مارک نگفته بود با خودش میگفت لازم نیست
رز: بهش نمیگی
لارا: چرا بگم
رز : ولش
کلارا: رسیدیم
امیلی: برو بریم
لارا: بدویین
رز: بدو
لارا و رز مثل بچه ها شده بودن هروقت که باهم ی جا بودن کلا مشکلاتشون از یاد میبردن
لارا: آهنگو باز کنین
رز: طبق معمول آهنگ senorita
لارا: یس‌
مثلا دارن میخونن همشون داشتن خوش میگذروندن ولی مارک و دیوونه کردن
میرا: بابا قراره همیشه اینجا بمونن؟
مارک: آره اونا خانواده ی ما هستن
میرا: اونا خانواده ی من نیستن مخصوصا اون کلارا رو میخوام موهاشو داغون کنم(روانی)
(*توجه* موهای کلارا رنگش مادرزادی زده)
مارک: بسه برو تو اتاقت جلوی بابات داری این حرفو میگی ی هفته خبری از بیرون رفتن نیست(اعصبانی)
میرا: چرا بابا اونو که تو ول کردی تو اونو دوست نداری؟(با گریه)
مارک: اول از همه اون ی اشتباه بود دوما هم دیگه این حرفو نزن من کلارا و لارا از جونم بیشتر دوس دارم(اعصبانی)
میرا:باشه(با گریه)
میرا باشه رو گفت و رفت اتاقش
مارک: اینا کجان اهه جواب تلفن هم نمیدن
ساعت ۲ صبح شده بود مارک رفت بخوابه ی ساعت شد خوابش نبرده بود ولی در باز شد