سایلن SILEN چپتر 14 پارت 1

۲ نظر گزارش تخلف
․․․․·❤ 성정윤 Song Jeong Yoon ❤·....
․․․․·❤ 성정윤 Song Jeong Yoon ❤·....

هوای صبح هنوز خنکه. دانشجوها در محوطه پخش‌و‌پلا قدم می‌زنن، صداهای پراکنده از شوک خبر قتل دیشب شنیده می‌شه.

کارآگاه کانگ جه‌هیوک با کت خاکستریش از پله‌ بالا می‌ره، نگاهی گذرا به درِ دفتر بسته‌ی استاد پارک می‌اندازه.

نگاهی کوتاه، اما پر از رمز.

از دور سوجون را می‌بیند؛ آرام، با کیف لپ‌تاپش، درست مثل هر دانشجو‌ی عادی، در حال رفتن به کلاس.

کانگ صدایش می‌زند:

«هان سوجون-شی؟»

سوجون می‌ایستد، کمی برمی‌گردد.

نگاهش آرام و خنثی است، اما در عمق چشم‌هایش برق سردی نشسته که فقط بیننده‌ی دقیق متوجهش می‌شود.

کانگ لبخند خسته‌ای می‌زند:

«می‌تونیم چند دقیقه صحبت کنیم؟ فقط چند سؤال کوتاه.»

سوجون سرش را کمی خم می‌کند.

«بله، مشکلی نیست.»

۲ نفر وارد یکی از کلاس‌های خالی می‌شوند.

پرده‌ها نیمه‌کشیده و نور خورشید، لکه‌های پراکنده‌ای روی میزها می‌اندازد.

هوا ساکت، کمی سنگین.

کانگ:

«حتماً خبرِ قتلِ استاد پارک مین‌سو رو شنیدی؟»

سوجون (ساکت، بعد با لحن نرم):

«بله شنیدم. خیلی از شاگردهاش به کلاس جامعه‌شناسی ما اضافه شدن. فضای غم‌انگیزیه.»

کانگ (آهسته):

«خودت با ایشون کلاس داشتی؟ یا برخورد نزدیک؟»

سوجون:

(چند ثانیه فکر می‌کنه، بعد مستقیم نگاهش می‌کنه)

«نه، نداشتم. فقط چند بار در محوطه دیده بودمش.»

کانگ با دقت نگاهش می‌کنه، انگار بخواد از حرکات چشمش چیزی بخونه…

اما نه لرزشی، نه اضطرابی. فقط سکوتی دقیق و کنترل‌شده.

نظرات (۲)

Loading...

توضیحات

سایلن SILEN چپتر 14 پارت 1

۹ لایک
۲ نظر

هوای صبح هنوز خنکه. دانشجوها در محوطه پخش‌و‌پلا قدم می‌زنن، صداهای پراکنده از شوک خبر قتل دیشب شنیده می‌شه.

کارآگاه کانگ جه‌هیوک با کت خاکستریش از پله‌ بالا می‌ره، نگاهی گذرا به درِ دفتر بسته‌ی استاد پارک می‌اندازه.

نگاهی کوتاه، اما پر از رمز.

از دور سوجون را می‌بیند؛ آرام، با کیف لپ‌تاپش، درست مثل هر دانشجو‌ی عادی، در حال رفتن به کلاس.

کانگ صدایش می‌زند:

«هان سوجون-شی؟»

سوجون می‌ایستد، کمی برمی‌گردد.

نگاهش آرام و خنثی است، اما در عمق چشم‌هایش برق سردی نشسته که فقط بیننده‌ی دقیق متوجهش می‌شود.

کانگ لبخند خسته‌ای می‌زند:

«می‌تونیم چند دقیقه صحبت کنیم؟ فقط چند سؤال کوتاه.»

سوجون سرش را کمی خم می‌کند.

«بله، مشکلی نیست.»

۲ نفر وارد یکی از کلاس‌های خالی می‌شوند.

پرده‌ها نیمه‌کشیده و نور خورشید، لکه‌های پراکنده‌ای روی میزها می‌اندازد.

هوا ساکت، کمی سنگین.

کانگ:

«حتماً خبرِ قتلِ استاد پارک مین‌سو رو شنیدی؟»

سوجون (ساکت، بعد با لحن نرم):

«بله شنیدم. خیلی از شاگردهاش به کلاس جامعه‌شناسی ما اضافه شدن. فضای غم‌انگیزیه.»

کانگ (آهسته):

«خودت با ایشون کلاس داشتی؟ یا برخورد نزدیک؟»

سوجون:

(چند ثانیه فکر می‌کنه، بعد مستقیم نگاهش می‌کنه)

«نه، نداشتم. فقط چند بار در محوطه دیده بودمش.»

کانگ با دقت نگاهش می‌کنه، انگار بخواد از حرکات چشمش چیزی بخونه…

اما نه لرزشی، نه اضطرابی. فقط سکوتی دقیق و کنترل‌شده.

موسیقی و هنر