رمان: دو روانی عاشق
Part:7 دوروانی عاشق
رز: ولم نکن
الکس : ی کم قراره الان یخ بزنی ولی تحمل کنی باشه؟(درحالی که غرق استرس و گریه بود)
رز: باشه(با صدای ضعیف)
الکس دستمال خیس رو گذاشت رو سر رز
رز: بردار بردار سرده
الکس : نه صبرکن الان عادی میشه برات
الکس داشت همه جاش رو دستمالی میکرد و رز هم داشت ناله نیکرد که یهو اشک از ۰شمش اومد
الکس: گریه نکن (با گریه)
بعد ی ساعت تبش کم کم اومد پایین رز خوابید الکس دلش دیگه تحمل نداشت رفت بیرون و داد کشید
الکس: بسه! دیگه بسه خسته شدم تحملش رو ندارم (با عصبانیت و گریه)
نظر نویسنده:(بخدا منم اینطوریم از همه چیز خسته شدم داداش ): )
الکس: اگه رز هم نباشه چرا باید منم زنده بمونم الان فقط برای رز زنده ام اگه رز چیزیش بشه دیگه نمیخوام زنده بمونم (با داد و فریاد) لوکا آلیس صبر کنین دارم براتون(با یک شخصیت روانی)
الکس بعد اینا رفت شرکتش که توی زیر زمینه
دستیار: رئیس اصلا بچشون نمرده بوده فقط دستور آلیس بوده که میخواستن رز رو بکشن بعد شما رو بفرستن تیمارستان
الکس: حالا که اینطوره بخاطر بچه عزیزترنمو زخمی شده الان داره با عزرائیل میجنگه مامان بابامو از دست دادم بخاطر شما زندگیم نابود شد
نظر نویسنده:(نترس درستش میکنم)(شایدم نکنم)
دستیار: حالا چیکار میکنیم رئیس؟
الکس: حالا که میخوان منو بفرستن تیمارستان کاری میکنم که هردوشون تیمارستانی شن(با
پوزخند شیطانی)
الکس: هموتن اماده باشین اگه ی کاری کنین که نقشه خراب شه دست و پاتون رو میپزم میدم بهتون بخورین
ادم های الکس: چشم رئیس
دستیار: رئیس رئیس دوم کی میاد
الکس: نمیدونم ولی پیش ما میاد(با بغضی که تو گلوش بود)
دکتر به الکس زنگ میزنه
الکس: چیشده بهش هان
دکتر: اون زخمش خون ریزی میکنه بیاین شاید اخرین باری باشه که دارین میبینین
الکس زود اومد تو خونه و دید که...
گزارش ممنوع
نظرات (۲)