سرگرمی و طنز ورزشی کارتون و انیمیشن علم و فن آوری خودرو و وسایل نقلیه آموزش موسیقی و هنر اخبار و سیاست حیوانات و طبیعت بازی حوادث مذهبی
۱۴۰۰/۰۶/۲۱
***2***
(تهیونگ با &، امیلی با @، تفکرات امیلی با + و توضیحات داستان با () نشون داده میشن )
@ای.این دیگه.... چیه؟ چطور ممکنه؟ با عقل جور در نمیاد! &اصلا انتظار اینو نداشتم... دریا؟ @مگه همه اینجور مکانا نباید وسط شهر باشن تا دسترسی به همه چیز راحت تر باشه؟ $هوم... درسته! ولی در رابطه با اینجا همه چیز فرق میکنه... یادتون نره که شما خیلی خاصین! @ش.شما؟ (مرد قد بلندی با پیرهن دکمه دار و شلوار جین، درحالی که دستش توی جیب شلوارش بود و به اون دونفر نگاه میکرد، آروم بهشون نزدیک شد) $یادم رفت خودمو معرفی کنم! من برادر کوچیکتر رئیس اینجا هستم، رِکس! برادرم هم الکس... اینجا زندگی میکنم و بخشی از مدیریت اینجا دست منه، البته که حرف اول و آخر رو برادرم میزنه ولی کارای دم دستی رو من انجام میدم، خوشبختم! (با لبخند غلیظی که به لب داشت دستش رو به سمت امیلی و تهیونگ اورد تا بهشون دست بده....) @هوم... منم خوشبختم! &همچنین... (رکس روشو از اون دو نفر برگردوند و به دریا خیره شد...) $بهتره نگید تیمارستان... اینجا بیشتر محلی برای آرامشه... این دریا پر از حس خوبه... تضمین میکنم به زودی همتون خوب میشید و میتونید برگردین، اما تا زمانی که هستین، سعی کنید به قسمت پر لیوان نگاه کنید... &اینجا کدوم ساحله؟ $ساحل نیست... یه جزیرست! برادرم حدود ده سال پیش این جزیره رو با قصری که توش بود خرید و با یذره تغییر این عمارتو ساخت... قشنگه نه؟ (ادامه در بخش نظرات...)
سرگرمی و طنز