من از واقعی زندگی کردن لذت میبرم... وقتی میرسم خونه و با لباس بیرون میشینم رو مبل یکم خنک شم. هندونه رو بدون قاچ کردن منظم و سرسینک میخورم.وقتی موقع آشپزی، برام سیب زمینی سرخ کرده و پیاز داغ میذاره کنار که ناخونک بزنم. غر میزنم اه این اینجوریه، اون اونجوریه ولی با دوستم بستنی میخوریم و همه چی خوب میشه. لباسارو هم جمع میشه و هول هولکی میریم سرکار و وقتی برمیگردیم هرکدوم یه جای کار خونرو میگیریم. تلویزیون نداریم ولی رو لپتاپ کلی کیدراما و سیدراما ریختیم که ببینیم. سر اسکیز کد یا گویینگ دیدن سنگ کاغذ قیچی بازی میکنیم. با رعنا شربت سکنجبین و آلبالو درست میکنیم، آلبالوو زردالو میگیریم، هسته هاشو جدامیکنیم و مارمالاد درمیاریم ازش! گلدونای بالکن با نم نم بارون اب میخورن و بوی خاک نم خورده میپیچه. سر لباس شستن دوتا تشت گنده میذاریم و ادای بانوهای خدمتکارو درمیاریم که وسط سریال تاریخی ان:)) کناراومدن با شرایط و پس انداز کردن رو به قسط وبدهکاری ترجیح میدیم. حتی وقتی رندوم رفتیم مزرعه چای و کمک کردیم و بعدشم چای درجه یک گیرمون اومد:)) زندگی مدرن و تکنولوژی برام جالب نیست. به دردم نمیخوره گوشیم اخرین مدل باشه و کلی قسط داشته باشم وقتی میتونم با سرعت خودم پیش برم و زندگی کنم:)
همونطور که برای اینده برنامه داریم، فقط زنده بودن کافی نیست. ادامه دادن زندگی به چیزای خیلی کوچیک هرروزمونه. مامانتون، روز افتابی، شربت خنک، ساعت رند شروع به درس خوندن کردن و خیلی چیزای دیگه...