هوا اندکی غروب است و  کمی بیشتر شب اتاق هم انگار  با صدای لالایی شمعی نیمه جان  دارد می خوابد بر دیوار اتاق  نورِ کمسویی دارد میرقصد کاغذ هایی پر شده از من مبهم ! و صدای تیک و تاک ساعت که خیلی وقت است که نمی دانم چه می گویند و کتابی که مدت هاست در صفحه ای  که نوشته او "رفت"  باز  مانده است و منی که از کارزار جستجوی تو خسته برگشته ام