اختر و کوکب دو تن از دختران قدیمی ایران زمین . اختر : سلام کوکب خوبی . از سرزمین های مصری خبری آمده از نوادگان حَتشِپسوت ( تجار معروف ) قرار است به ایران بیایند عده ای . کوکب : خوب نمی دانم پدرم تاج الدین از مردان و سربازان مرزی دوره دوران سختی است و عده ی راهزنان فراوان . پس با این حساب به ایران به سلامت می رسند یا نه ؟ باشد که به این کاروان مصری خدشه ای وارد نشود .
اختر : من هم در این راه سوق و سو هستم . پدرم کاتب خان می گوید بارشان سنگ های نمکی و سنگ های گران بهای مصری است . از پستی ها و بلندی های بسیاری باید عبور کنند تا به ایران برسند . پدر قمرالملوک هم سال پیش تازه از مصر برگشته و می گوید کشوری است پز از اهلام ثلاثه . اتفاقا قمرالملوک راهنمای مهمان های کاروان مصری است .
کاروان مصری در ایران . دختر تاجر مصری آکیلا ` قمرالملوک در ایران چندین کاروان سرای سلطنتی مخصوص مهمان و تجار خارجی ویژه دارید ؟ قمرالملوک : پدرم مباشر خان فرموده اند در این موارد مهمانان از خود ایشان سوال کنند . سوال چیست ؟ گاهی انسان ( آکیلا ) در یک زمان خاص معنا و مفهوم چیزی را نمی داند و در پی یافتن آن طی یک کلام انتظاری از طرف مقابل می توانند موردی را بیان و بیان مطلب توسط شخص مقابل( قمر الملوک ) می شود سوال .