وقتی داشتم این اپیزودو میدیدم تند تند ردش میکردم:)))))))) اون موجودی که داشت پرواز میکرد، یه اهنگ و نوایی خوند که خاطرات بقیه رو ازشون میگرفت و از خاطره ها تغذیه میکرد- اینجا خاطرات بچه هامو گرفت، همه برگشتن به قبل از زمانی که باهم اشنا بشن:))) هیچکی اون یکیو نمیشناخت...نامی برگشت به زمانی که از دزدای دریایی متنفر بود... وای... حتی لوفی:))))))))) داشتم عذاب میکشیدم وقتی این اپیزودو میدیدم:گریه::خنده: